هیپنوتیزم

هپنوتیزم یعنی چی ؟

 هیپنوتیزم چیست؟

هیپنوتیزم یک علم از شاخه علوم روانشناسی است.

در عصر حاضر که دانشمندان جهان به اهمیت هیپنوتیزم پی برده اند، بطور خیلی گسترده ای در سرتاسر دنیا از هیپنوتیزم برای درمان قطعی انواع مشکلات ذهنی و جسمی استفاده میشود.

 

برخی از مشکلات ذهنی یا جسمی که در چند سال اخیر، فقط با داروهای شیمیایی بهبود پیدا میکردند، الان به لطف علم هیپنوتیزم میتوان آنها را بدون دارو، بطور قطعی درمان کرد. آن هم بدون عوارض جانبی دارویی!

 

ما با هیپنوتیزم میتوانیم تقریبا همه مشکلات ذهنی را (مثل کمبود تمرکز و حافظه، بی انگیزگی، افسردگی و…) بطور کامل و ریشه ای، برای همیشه درمان کنیم.

همچنین بسیاری از مشکلات جسمی هم با هیپنوتیزم قابل درمان هستند.

 

ریشه مشکلات در ذهن شماست

 

از زمانیکه دانشمندان کشف کرده اند که ریشه بیش از 99 درصد مشکلات ذهنی و جسمی، در ذهن انسان است، علم هیپنوتیزم جایگاه بسیار ویژه ای پیدا کرده است.

چراکه هیپنوتیزم مستقیما با ذهن و الگوهای ذهنی سروکار دارد.

 

یک سوال خیلی مهم : آیا قبول دارید که ریشه ی تمامی عادت ها، باور ها، رفتار ها و موفقیت یا شکست های ما، به الگو های ذهنی ما برمیگردن؟

 

 

 

الگوی ذهنی چیست؟

 

الگو های ذهنی شما، چیزهایی هستند که همه ی عادت ها، باور ها و رفتار های شما، میزان موفقیت شما در کسب و کار، میزان موفقیت شما در زندگی و … رو شکل میدن.

این الگو ها از لحظه تولد شما تا به امروز مرتبا درحال تغییر و برنامه ریزی شدن هستند.

 

حالا کم کم داری متوجه میشی که الگو های ذهنی تو، چقدر مهمه.

همه ی نتایجی که توی زندگی خودت تا به امروز گرفتی، در هر زمینه ای که میخواد باشه، همشون به الگوهای ذهنی که داری مربوط میشن. وضعیت تحصیل، پول، سلامتی تو و … همه و همه به الگو های ذهنی تو مربوط میشن.

 

پس حالا میفهمی که چرا توی بعضی چیزا نمیتونی موفق بشی؟

حالا میفهمی که چرا بعضیا با اعتماد به نفس فوق العاده خودشون، همه رو متحیر میکنن و بعضی ها هم روز به روز، خجالتی تر و گوشه گیر تر از قبل میشن.

پس حالا متوجه میشی که چرا نمراتت توی بعضی از درسا کمتر میشه؟

 

چون الگو های ذهنی که الان داری باعث میشن تا نتونی نتیج دلخواهتو بگیری.

دوست خوبم همه نتایجی که از گذشته تا به الان گرفتی (در هر زمینه ای مثل تحصیل، کسب و کار و … ) همه و همه به الگو های ذهنی ای که داری برمیگرده.

 

ولی یه سوال مهم : آیا تو برای همیشه قربانی الگو های ذهنی مخرب خودت هستی؟

جواب : البته که نه!!!

 

 

خبر خوب اینه که :

همین امروز میتونی با استفاده از هیپنوتیزم، این چرخه ی باطل رو یکبار برای همیشه نابود کنی.

و الگو های ذهنی خودتو در هر زمینه از زندگیت، تغییر بدی.

با تغییر دادن الگو های ذهنیت، نتایجی هم که میگیری، کاملا متفاوت از نتایج گذشته تو میشن. چون ذهنتو تغییر دادی.

 

اگر با هیپنوتیزم الگو های ذهنی افراد پولدار و میلیاردر رو داشته باشی، تو هم تبدیل به یک میلیاردر میشی و بلعکس! اگه یه شخص میلیاردر دچار الگو های ذهنی فقر بشه، همه ثروتشو از دست میده و فقیر میشه!

 

اگر با هیپنوتیزم، الگو های ذهنی یک شخص تک رقمی در کنکور رو، در ذهن یک دانش آموز تنبل و درس نخوان قرار بدیم، شاگرد تنبل هم تبدیل میشه به دانش آموز باهوش و تک رقمی و بلعکس!!!

اگه الکو های ذهنی دانش آموز تنبل و کم کار، درون ذهن تک رقمی کنکور قرار بگیره، دانش آموزش تیزهوش و تک رقمی، تبدیل میشه به همون شاگرد تنبل!

 

چرا؟ چون همه ما ذهن یکسانی داریم. تفاوت افراد فقط در : الگو های ذهنی و برنامه هی ذهنی آنهاست

پس حالا کاملا متوجه شدی که چرا الگو های ذهنی اینقدر مهم هستن و چرا باید از همین امروز روی الگو های ذهنی خودت کار کنی.

 

 

الگو های ذهنی کجاست ؟

 

ذهن انسان یک عدده! دوتا ذهن که نداریم درسته ؟ البته شمارو نمیدونما خخخ

شوخی به کنار، به لحاظ کارکرد، ذهن ما به دو بخش تقسیم میشه :

1 – ذهن خودآگاه یا ضمیر خودآگاه

2 – ذهن ناخودآگاه یا ضمیر ناخود آگاه و ناهوشیار یا Subconscious Mind

 

همین الان که دارین این متنو میخونین و درک و تحلیلش میکنید، از ذهن خودآگاه خودتون استفاده میکنید.

ولی راستی : آیا تا قبل اینکه من بگم، متوحه بودین که دارین پلک میزنین؟ یا نفس میکشین؟ یا قلبتون میزنه؟

 

پس اگه شما خبر نداشتین، چطوری تنفس شما خود بخود ادامه داره؟ دقیقا بوسیله ذهن ناخودآگاه شما

 

همونطوریکه میدونی، ذهن خودآگاه تو ظرفیت و انرژی خیلی خیلی محدودی داره و هرگز نمیتونه مثل ضمیر ناخودآگاه، هزاران داده رو در آن واحد پردازش کنه.

 

 

مثالی از کاربرد ضمیر ناخود آگاه

 

یه مثال : مثلا موقعی که شما تازه داشتین الفبای فارسی رو یاد میگرفتین، خوندن و یا نوشتن کلمه چقدر براتون سخت و طاقت فرسا بود در اوایل؟

باید تک تک حروف رو آگاهانه (ضمیر خودآگاه) تشخیص میدادین و اونو با تلفظ و هجا های حروف ترکیب میکردین تا نهایتا بتونین یه کلمه رو بخونین یا بنویسین.

 

 

این دونه دونه پردازش کردن اطلاعات، کار ذهن خودآگاه شما بود. ولی وقتی ضمیرناخودآگاه شما، روش پردازش حروف رو یاد گرفت، حالا شما قادرین به سرعت و بدون زحمت برای تشخیص تک تک حروف و کلمات، بخونید و بنویسید. این همان قدرت نامحدود ضمیر ناخودآگاه شماست.

 

پس همونطوریکه حدس زدی : همه الگو های ذهنی شما، درون ضمیر ناخودآگاه شماست.

 

ضمیر ناخود آگاه، قدرت نامحدوی داره. این قدرت هم میتونه به سود تو کار کنه و هم به ضرر تو.

عینا مثل یک کامپیوتر که میشه روش انواع برنامه های مفید و یا مخرب نصب کنیم، روی ضمیر ناخود آگاه هم میتونیم الگو های ذهنی مثبت و منفی داشته باشیم.

 

اگه الگو های ذهنی مثبت و سازنده ای داشته باشی، به کمک قدرت ناحدود ضمیر ناخود آگاهت، زندگی تو عالی میشه و نتایج شگفت انگیزی میگیری.

و بلعکس، اگه الگو های ذهنی تو منفی و مخرب باشن، این قدرت نامحدود، باعث خلق نتایج بد و کابوس هایی در زندگی تو میشه.

 

تنها راه سریع نفوذ به درون قدرت نامحدود ضمیر ناخود آگاه و تغییر دادن الگو های ذهنی (برنامه های کامپیوتری ضمیر ناخودآگاه)، استفاده از هیپنوتیزم و فایل های هیپنوتیزمی مرتبط با هدف توعه که ما برات آماده کردیم.

 

 

فایل هیپنوتیزمی چیه ؟

 

فایل صوتی امواج مغزی و جلسه هیپنوتیزمی کامل که توسط استاد عظیمی، در استودیو ضبط شده.

وقتی به این فایل صوتی با کیفیت، با هدفون گوش میدی، انگاری الان استاد عظیمی در کنار توعه و تورو هیپنوتیزم میکنه.

هر لحظه که بخوای میتونی استاد عظیمی رو در کنارت داشته باشی تا تورو هیپنوتیزم کنه و الگو های ذهنی تورو تغییر بده!

 

 

نحوه استفاده از فایل هیپنوتیزمی به چه صورته ؟

 

فایل هیپنوتیزمی رو باید دوبار در روز گوش بدی. یکبار شب قبل خواب و یکبار هم صبح به محض بیدار شدن.

در مکانی آرام و به دور از مزاحمت، دراز میکشی و هدفون رو در گوش هات قرار میدی.

بعد با چشمانی بسته و بدنی آرام، فایل صوتی هیپنوتیزمی رو گوش میدی.

 

در حین گوش دادن، استاد عظیمی تورو وارد حالت لذت بخش خلسه میکنه.

خلسه یعنی تمام جسم و ذهن تو، غرق در یک حالت آرامش عمیق و لذت بخش میشن(و حتی ممکنه در این حین خوابت ببره که مشکلی نداره.)

 

در این حالت آرامش عمیق، استاد روی ضمیر ناخودآگاهت کار میکنه و الگوهای ذهنی تورو تغییر میده. بعد از تغییر الگو های ذهنی، استاد با تلقینات خاصی شمارو از حالت خلسه یا ترانس، بیرون میاره.

 

بعد جلسه هیپنوتیزمی، به شما یک حس شادی و شعف و سبکی خاصی دست میده و شما بسیار خوشحال و پر انرژی تر از قبل میشین.

۱۷ تکیه کلام افراد فوق دوست داشتنی

حتما شما هم مثل من چندتایی از این آدم‌ها را می‌شناسید که نظر همه را به خودشان جلب می‌کنند! آدم‌هایی که نمی‌‌توان کاریزمایشان را سنجید، اما همه با آنها احساس راحتی می‌کنند و جذب‌شان می‌شوند.

آنها چطور این کار را می‌کنند؟ با موهبتی خدادادی متولد شده‌اند یا با مطالعه و تمرین فهمیده‌اند که چه چیزهایی روی دیگران بیشتر اثر دارد و آنها را در زندگی‌شان به کار می‌برند؟ احتمالا دومی درست است. به نظرم مهم‌ترین خصلت این آدم‌ها نوع برقراری ارتباط کلامی آنهاست. برای همین، ۱۷ عادت گفتاری این افراد خیلی دوست داشتنی را برای‌تان فهرست کرده‌ام:

۱. هرجا که می‌توانند مودب باشند، هستند

لئوناردو دی کاپریو - مودب بودن

استفاده از کلماتی مثل «لطفا» و «متشکرم» ممکن است همه جا ضرورتی نداشته باشد اما اگر می‌خواهید کاریزماتیک باشید استفاده از آنها بسیار به نفع‌تان خواهد بود.

۲. قدردان محبت‌های کوچک هستند

وقتی کسی به خاطر چیزی از شما تشکر می‌کند گفتن دوکلمه‌ی «خواهش می‌کنم» خیلی بیشتر از «حرفشم نزن» (یا مثلا «باشه») اثر دارد. آدم‌های دوست‌داشتنی از شنیدن تشکر خوشحال می‌شوند و با کلام به آن پاسخ می‌دهند.

۳. تعریف‌شان واقعی است

لئوناردو دی کاپریو - تعریف کردن

در اینجا «واقعی» کلمه‌ی کلیدی است. افراد کاریزماتیک تعریف‌های واقعی به زبان می‌آورند. نه بیهوده تعریف می‌کنند نه چاپلوس‌اند. اگر کسی شایسته‌ی تعریف باشد از گفتن‌اش دریغ نمی‌کنند.

۴. از ته دل همدردی می‌کنند

آنها از عباراتی مانند «حتما خیلی احساس غرور کردی» یا «می‌تونم تصور کنم چقدر عصبانی شدی» استفاده می‌کنند بنابراین هم با احساسات افراد دیگر همراهی می‌کنند و هم به آنها بها می‌دهند (بد نیست این راز را بدانید که آدمها دوست دارند دیگران درک‌شان کنند!)

۵. اطلاعات مفید را با دیگران به اشتراک می‌گذارند

لئوناردو دی کاپریو - به اشتراک گذاشتن اطلاعات

بعضی‌ها اطلاعات را فقط برای خودشان می‌خواهند چون فکر می‌کنند که این کار باعث قدرت آنها می‌شود. چنین آدمی نباشید. البته توجه کنید که: آدم‌های واقعا دوست‌داشتنی متوجه هستند که «اطلاعات» با «شایعات» تفاوت دارد.

۶. به دیگران پیشنهاد کمک می‌دهند

خیلی از ما دلمان می‌خواهد به جامعه کمک کنیم اما نمی‌دانیم از کجا باید شروع کرد. کاریزماتیک‌ترین آدم‌ها خیلی ساده در جستجوی فرصتی برای کمک، فقط به اطراف‌شان نگاه می‌کنند- در خانواده، در جامعه و در هر لحظه از زندگی روزمره (این کار می‌تواند در حد باز نگه داشتن در برای کسی باشد که پشت سر شما دارد وارد می‌شود).

۷. با اعتماد به نفسِ به‌جا صحبت می‌کنند

manipulated-by-charismatic-people2

لاف نمی‌زنند اما در مواجهه با موقعیت‌های چالش‌برانگیز- به خصوص چیزهایی که روی زندگی دیگران اثر دارند- با آرامش، کنجکاوی و اعتماد به نفس به مسئله نزدیک می‌شوند. معمولا می‌شود جملاتی مانند این را از زبان‌شان شنید: «خب، ببینیم چطور باید این مشکلو حل کرد»

۸. از اسامی و عناوینِ محترمانه استفاده می‌کنند

آدم‌های کاریزماتیک اسامی دیگران را به خاطر می‌سپارند و در موقعیت‌هایی که استفاده از عناوین، افراد را خوشحال می‌کند آنها را به کار می‌برند. کسب عناوینی مثل «دکتر» یا «سرهنگ» زمان می‌برد؛ پس چرا از آنها استفاده نکنیم؟

۹. یادشان نمی‌رود که عضوی از تیم هستند

لئوناردو دی کاپریو - تیم

احساس رفاقت می‌تواند موقعیت‌های سخت را قابل تحمل کند. شوخ‌طبعی حتی می‌تواند باعث لذت‌بخش شدن چنین موقعیت‌هایی بشود. آدم‌های خیلی کاریزماتیک در موقعیت‌های سخت جملاتی مثل این به زبان می‌آورند: «عیب نداره، برای همه‌مون همینطوره» و بعد در کنار بقیه برای رسیدن به اهداف تیم تلاش می‌کنند.

۱۰. دیگران را به هم معرفی می‌کنند

می دانید بهترین چیزی که کسی می‌تواند همزمان به دو نفر بگوید چیست؟ «اجازه بدید … را به شما معرفی کنم.» البته ظاهرا این روزها همه به دنبال برقراری ارتباط هستیم اما آدم‌های کاریزماتیک کسانی هستند که علاوه بر ساختن شبکه‌ی ارتباطی خودشان به دیگران هم کمک می‌کنند تا با افراد بیشتری آشنا بشوند.

۱۱. نوبت‌شان را فراموش نمی‌کنند

لئوناردو دی کاپریو - حواس جمع هستند

آدم‌های دوست‌داشتنی وقتی که برای انجام کاری چه مفرح و چه دشوار و ناراحت‌کننده نوبت آنها باشد نمی‌ترسند و قدم پیش می‌گذارند . به عبارت دیگر، آنها اگرچه از دیگران تعریف می‌کنند یا بخشنده هستند اما در عین حال یادشان نمی‌رود که این دفعه مثلا پرداخت صورتحساب ناهار نوبت آنهاست.

۱۲. به دیگران می‌گویند که به آنها اعتماد دارند

فقط سه کلمه :«بهت ایمان دارم». همین کلمات ساده می‌توانند الهام‌بخش موفقیت باشند. همه‌ی افراد به تصدیق شدن نیاز دارند. در عین حال این تصدیق باعث ایجاد محبت نسبت به فرد گوینده می‌شود.

۱۳. به دیگران اجازه می‌دهند برای خودشان تصمیم بگیرند

لئوناردو دی کاپریو - تصمیم گیری

آدم‌های واقعا کاریزماتیک به نظر خود اعتماد دارند اما در عین حال متوجه هستند که دیگران ممکن است دیدگاه متفاوتی داشته باشند و باید بتوانند مسیر زندگی خودشان را انتخاب کنند. به علاوه، رهبران کاریزماتیک از دادن اختیار و سپس اعتماد به دیگران برای دستیابی به چیزی که از آنها خواسته شده ترسی ندارند.

۱۴. گوش می‌دهند و می‌خواهند بیشتر بدانند

لئوناردو دی کاپریو - گوش دادن

آدم‌های خیلی دوست‌داشتنی شنونده‌های فعال و صادقی هستند. می‌توانید با آنها درباره نظرات یا ماجراهایتان صحبت کنید یا از آنها راهنمایی بخواهید و آنها با پرسیدن سئوال و دادن نشانه‌های کلامی نشان می‌دهند که در لحظه حاضر و حتی به موضوع علاقه‌مند هستند. زمان برای همه‌ی ما با ارزش‌ترین منبع است اما آنها حاضرند وقت‌شان را در اختیار شما بگذارند.

۱۵. مسئولیت‌پذیر هستند

این آدم‌ها مسئولیت کار یا خطایشان را می‌پذیرند و کنترل اموری را که باید تحت نظارت‌شان باشد به دست می‌گیرند. بنابراین با عقل جور درمی‌آید که بگوییم آدمهای قابل اعتماد بسیار دوست داشتنی‌اند.

۱۶. حمایت‌شان را اعلام می‌کنند

لئوناردو دی کاپریو - حمایت

ما آدم‌هایی را که کنارمان می‌مانند و کاری می کنند احساس کنیم ما را حمایت می‌کنند دوست داریم. در ارتش به این کار می‌گویند «هوای ساعت شش همدیگه را داشتن» (ساعت شش موقعیت پشت سر فرد است). کسی را به یاد بیاورید که در موقع نیاز از شما حمایت کرده است و به من بگویید که در آن لحظه چقدر برایتان دوست داشتنی می‌نمود؟

۱۷. همیشه می‌پرسند :«چرا که نه؟»

لئوناردو دی کاپریو - چرا که نه

آدم‌های دوست داشتنی اغلب آدم‌هایی رویاپرداز، مثبت‌نگر و عمل‌گرا هستند. رابرت اف کندی این آدم‌ها را به بهترین وجه توصیف کرده است: «بعضی‌ها عادت دارند چیزها را همانطور که هستند نگاه کنند و بپرسند چرا؟ من رویای چیزهایی را می‌بینم که هرگز وجود نداشته‌اند و می‌پرسم چرا که نه؟»

10 عادت بد که فورا باید حذفشان کنید

بسیاری از ما در طول روز، کارهای بیهوده‌ی زیادی انجام می‌دهیم که مانع از موفقیت و استفاده‌ی بهینه از زمان و توانایی‌های ما می‌شوند. برای اینکه افراد موفقی باشیم و از توانایی‌های‌مان نهایت استفاده را ببریم، باید این عادت‌های بد را کنار بگذاریم و سعی کنیم، بهره‌وری خود را افزایش دهیم. وقتی سخن از بهره‌وری پیش می‌آید، چیزهای به ظاهر جزئی، می‌توانند تفاوت زیادی ایجاد کنند. با دقت بیشتر، متوجه می‌شویم که عادت‌هایی که ظاهرا بی‌اهمیت هستند، می‌توانند تاثیر زیادی بر موفقیت‌های کوچک یا حتی بزرگ ما داشته باشند و ما می‌توانیم با حذف این عادت‌های بد، به زیان رساندن به خودمان پایان دهیم. در اینجا به بیان ۱۰ عادت بدِ رایجی می‌پردازیم که باید از برنامه‌ روزانه‌ ما حذف شوند.

شخصیت شما، نتیجه‌ی مجموعه‌ای از عادت‌های شماست. وقتی اجازه می‌دهید تا عادت‌های بد قدرت بگیرند، این عادت‌ها به شکل موانعی در مسیر موفقیت شما قرار می‌گیرند. چالش اصلی اینجاست که عادت‌های بد، موذی هستند و به آرامی در وجود شما ریشه می‌کنند، تا جایی که حتی متوجه زیانی که به شما می‌رسانند نیز نمی‌شوید.

زنجیرهای عادت، آنقدر سبک هستند که آنها را حس نمی‌کنید تا زمانی‌که به اندازه‌ای سنگین می‌شوند که دیگر نمی‌توانید آنها را پاره کنید

– وارن بافت

عادت‌های بد را از برنامه روزانه خود حذف کنید.

کنار گذاشتن عادت‌های بد، نیازمند میزان بالایی از خودکنترلی (self-control) است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که رسیدن به خودکنترلی، ارزش تلاش کردن را دارد، زیرا نقش بزرگی در دستیابی به موفقیت دارد. روانشناسان دانشگاه پنسیلوانیا، آنجلا داک‌ورث (Angela Duckworth) و مارتین سلیگمن (Martin Seligman)، مطالعه‌ای انجام دادند که در آن، ضریب هوشی و میزان خودکنترلیِ دانشجویان را در بدو ورودشان به دانشگاه، اندازه‌گیری کردند. ۴ سال بعد، با مشاهده‌ی معدل نمرات آن دانشجویان دریافتند که خودکنترلی، ۲ برابرِ ضریب هوشی، در بالا بودنِ معدل نمرات، اهمیت دارد.

خودکنترلیِ لازم برای شکل‌گیری عادت‌های خوب (و حذف عادت‌های بد)، به صورت پایه و اساسی برای اخلاق کاری خوب و بهره‌وری بالا عمل می‌کند. خودکنترلی مانند عضله‌ای است که برای ساختن آن، باید آن را ورزش بدهید. شما می‌توانید با حذف عادت‌های بد زیر، عضله‌ی خودکنترلی خود را قوی کنید:

۱. استفاده از تلفن، تبلت یا رایانه در رختخواب

عادت استفاده از تلفن، تبلت یا رایانه در رختخواب را از برنامه روزانه خود حذف کنید.

اولین عادت بدی که برنامه روزانه ما را تحت الشعاع قرار می‌دهد استفاده از تلفن، تبلت یا رایانه در رختخواب است. این عادت مهمی است و بیشتر افراد حتی متوجه نمی‌شوند این کار، به خواب و بهره‌وری آنها صدمه می‌زند. نور آبی دارایِ طول موج کوتاه، نقش مهمی در خلق و خو، سطح انرژی و کیفیت خواب ایفا می‌کند. نور خورشید در هنگام صبح، دارای مقادیر زیادی از این نور آبی است. وقتی چشم‌های شما، به صورت مستقیم در معرض این نور آبی قرار می‌گیرد، این نور تولید هورمون خواب‌آورِ ملاتونین را متوقف کرده و احساس هوشیاری را در شما ایجاد می‌کند. در بعدازظهر، اشعه‌های خورشید، فاقد نور آبی هستند که موجب می‌شود بدن شما ملاتونین تولید کند و به تدریج، احساس خواب‌آلودگی کنید. در هنگام شب، مغز شما انتظار وجودِ هیچ نور آبی‌ای را ندارد و نسبت به این نور، بسیار حساس می‌شود.

بیشتر دستگاه‌های مورد علاقه‌ی ما در هنگام شب (مانند لپ‌تاپ، تبلت و گوشی‌های تلفن همراه)، نور آبی با طول موج کوتاه را به شدت و درست در مقابل چهره‌ی ما منتشر می‌کنند. قرار گرفتن در معرض این نور، تولید ملاتونین را مختل کرده و موجب اختلال در توانایی شما در به خواب رفتن و همچنین، کاهش کیفیت خواب می‌شود. همانطور که همه‌ی ما می‌دانیم، خواب شبانه‌ی نامطلوب، تاثیرات بسیار زیان‌آوری دارد. بهترین کار، پرهیز از استفاده از این دستگاه‌ها پس از شام است (برای بیشتر افراد، تماشای تلویزیون اشکالی ندارد، البته به شرطی که به اندازه‌ی کافی از آن فاصله گرفته باشید).

۲. گشت و گذار ناگهانی و بی‌موقع در اینترنت

عادت گشت و گذار ناگهانی و بی‌موقع در اینترنت را از برنامه روزانه خود حذف کنید.

پیش از آنکه بتوانید به طور کامل در کاری غرق شوید، باید ۱۵ دقیقه‌ی پی‌در‌پی، بر آن کار تمرکز کنید. پس از این ۱۵ دقیقه، وارد حالت اشتیاق و هیجانِ افزایش بهره‌وری می‌شوید که در روانشناسی به آن حالت فلو (flow) گفته می‌شود. پژوهش‌ها نشان داده است که بهره‌وری افراد در حالت فلو، ۵ برابر بیشتر از حالت عادی است. وقتی ناگهان به سرتان می‌زند که اخبار، فیس‌بوک، نتیجه‌ی یک مسابقه‌ی ورزشی یا چیز دیگری را مشاهده کنید و کاری که انجام می‌دادید را رها می‌کنید، این مسئله موجب می‌شود تا از حالت فلو خارج شوید. یعنی باید ۱۵ دقیقه‌ی دیگر، تمرکز پیوسته را تجربه کنید تا دوباره بتوانید به حالت فلو وارد شوید. اگر بارها کارتان را رها کنید و دوباره به سراغ آن برگردید، در تمام طول روز، حالت فلو را تجربه نخواهید کرد.

۳. نگاه کردن به گوشی در طول گفتگو

نگاه کردن به گوشی در طول گفتگو را از برنامه روزانه خود حذف کنید.

هیچ چیز به اندازه‌ی خواندن یک پیامک یا حتی نگاهی سریع به گوشی همراه در وسط گفتگو، دیگران را ناراحت نمی‌کند. وقتی در حال گفتگو با دیگران هستید، تمام انرژی‌تان را بر روی آن متمرکز کنید. وقتی خود را در گفتگویی غرق می‌کنید، متوجه می‌شوید که آن گفتگو، لذت‌بخش‌تر و موثرتر می‌شود.

۴. خواندنِ بلافاصله‌ی پیام‌ها

چهارمین عادت بدی که برنامه روزانه ما را تحت الشعاع قرار می‌دهد، خواندنِ بلافاصله‌ی پیام‌ها و وقت گذاشتن برای آنهاست. خواندن بلافاصله‌ی پیام‌ها، کابوسی برای بهره‌وری به شمار می‌رود. بررسی‌ها نشان داده‌اند که اگر هر زمان که گوشی همراه یا ایمیل‌تان به صدا درمی‌آید، به سرعت به سراغ آن بروید، بهره‌وری شما کاهش یابد. شاید احساس کنید که اگر هر زمان که پیامی به گوشی همراه‌تان ارسال می‌شود یا ایمیلی به صندوق ورودی‌تان وارد می‌شود، بلافاصله از آن مطلع شوید، بهره‌وری شما افزایش می‌یابد، ولی در واقع اینطور نیست. به جای خواندن فوری پیام‌هایی که دریافت می‌کنید، تمام ایمیل‌ها و پیامک‌های‌تان را در زمان‌هایی تعیین شده بررسی کنید (مثلا هر ساعت، یک بار به ایمیل‌های‌تان پاسخ بدهید). این روش موثر و اثبات‌شده‌ای برای کار کردن است.

۵. «بله» گفتن در زمانی که باید «نه» بگویید

بی‌درنگ «بله» گفتن را از برنامه روزانه خود حذف کنید.

مطالعه‌ای انجام شده در دانشگاه کالیفرنیا در سان فرانسیسکو نشان می‌دهد که هر چه گفتنِ نه، برای شما سخت‌تر باشد، احتمال اینکه به استرس، فرسودگی جسمی و ذهنی و حتی افسردگی (که موجب تضعیف خودکنترلی می‌شوند) دچار شوید نیز بیشتر خواهد بود. در واقع نه گفتن، برای بسیاری از افراد چالش اصلی رسیدن به خودکنترلی است. «نه» واژه‌ای قدرتمند است که نباید از استفاده از آن هراسی داشته باشید. افرادِ دارای هوش هیجانی بالا، در زمان نه گفتن، از عباراتی مانند «فکر نمی‌کنم بتوانم» یا «مطمئن نیستم بتوانم» استفاده نمی‌کنند. نه گفتن به انجامِ وظیفه‌ای جدید، موجب محترم شمردنِ وظایف فعلی شما شده و به شما امکان می‌دهد تا آنها را با موفقیت انجام دهید. به خودتان یادآوری کنید که نه گفتن، نشانه‌ای از خودکنترلی است که با جلوگیری از اثراتِ منفیِ انجامِ وظایف و تعهدات بیش از حد، در آینده خودکنترلی شما را افزایش می‌دهد.

۶. فکر کردن به افراد سمی

فکر کردن به افراد سمی که شما را ناراحت می‌کنند را از برنامه روزانه خود حذف کنید.

همیشه افرادی سمی وجود دارند که به شکلی شما را ناراحت و عصبانی می‌کنند. به جای فکر کردن در مورد همکار یا فردی که خون شما را به جوش می‌آورد، سپاسگزار بودن برای شخص دیگری در زندگی‌تان را تمرین کنید. در زندگی شما افراد فراوانی وجود دارند که شایستگی توجه و فکر کردن را دارند و کاری که نباید انجام دهید، فکر کردن در مورد افراد بی‌ارزش است.

۷. انجام دادن چند کار در طول جلسه

عادت انجام دادن چند کار همزمان در جلسه را از برنامه روزانه خود حذف کنید.

شما هرگز نباید به چیزی کم‌توجهی کنید، به ویژه اگر آن چیز، یک جلسه باشد. اگر آن جلسه به اندازه‌ای مهم نیست که لازم باشد به طور کامل به آن توجه داشته باشید، اصلا در آن شرکت نکنید، ولی اگر به اندازه‌ای مهم است که باید تمام توجه خود را به آن معطوف کنید، باید در طول جلسه، تمام کارهای دیگر را کنار بگذارید. انجام دادن چند کار در طول جلسات، وجود این احساس که فکر می‌کنید از سایر افرادِ حاضر در جلسه مهم‌تر هستید، به شما لطمه می‌زند.

۸. سخن‌چینی کردن

سخن چینی را از برنامه روزانه خود حذف کنید تا به شما و اطرافیان‌تان لطمه نزند.

هشتمین عادت بدی که برنامه روزانه ما را تحت الشعاع قرار می‌دهد، وقت گذاشتن برای سخن‌چینی است. افراد سخن‌چین، از بیچارگی دیگران لذت می‌برند. شاید در ابتدا، سردرآوردن از خطاها و لغزش‌های شخصی یا حرفه‌ای دیگران جالب باشد، ولی با گذشت زمان، این کار خسته‌کننده شده و موجب می‌شود احساس شرمندگی کنید و به افراد دیگر نیز لطمه می‌زند. در اطراف شما نکات مثبت بسیاری وجود دارد و چیزهای زیادی را می‌توانید از افراد جالب یاد بگیرید، به جای آنکه وقت خود را با حرف زدن در مورد بیچارگی‌های دیگران تلف کنید.

«ذهن‌های بزرگ در مورد ایده‌ها صحبت می‌کنند، ذهن‌های متوسط در مورد رویدادها صحبت می‌کنند و ذهن‌های کوچک در مورد دیگران صحبت می‌کنند.» – اِلِنور روزولت

۹. اقدام نکردن تا زمانی که مطمئن شوید موفق می‌شوید

بیشتر نویسنده‌ها، ساعات بی‌شماری را صرف طوفان فکری در مورد کاراکترها و طرح داستان می‌کنند و حتی صفحات بسیاری را می‌نویسند که می‌دانند هرگز از آنها در کتاب خود استفاده نخواهند کرد. آنها به این دلیل این کار را انجام می‌دهند که می‌دانند ایده‌ها برای رشد کردن، نیاز به زمان دارند. ما ترجیح می‌دهیم در زمان شروع، حرکتی انجام ندهیم، زیرا می‌دانیم که ایده‌های‌مان عالی و بدون نقص نیستند و شاید آنچه تولید می‌کنیم، اصلا خوب نباشد. ولی اگر شروع نکنید و به ایده‌های‌تان زمان ندهید تا تکامل پیدا کنند، چگونه می‌توانید چیزی عالی را خلق کنید؟ رمان‌نویس، جودی پیکولت (Jodi Picoult)، اهمیت اجتناب از کمال‌گرایی را به خوبی در این جمله خلاصه می‌کند که:

«شما می‌توانید صفحه‌ای پر از اشکال را ویرایش کنید، ولی نمی‌توانید صفحه‌ای خالی را ویرایش کنید.»

۱۰. مقایسه کردن خود با دیگران

وقتی احساس لذت و رضایت در شما، از مقایسه‌ی خودتان با دیگران ناشی شود، شما دیگر صاحب شادی خود نخواهید بود. وقتی در مورد کاری که انجام داده‌اید احساس خوبی دارید، اجازه ندهید که عقاید یا دستاوردهای دیگران، این حس خوب را از شما بگیرد. درست است که نمی‌توانید نسبت به آنچه دیگران در مورد شما فکر می‌کنند، هیچ واکنشی نداشته باشید، ولی نباید خودتان را با دیگران مقایسه کنید؛ همیشه در مورد عقاید دیگران مقداری تردید داشته باشید. به این ترتیب، بدون توجه به اینکه دیگران چه فکری می‌کنند یا چه کاری انجام می‌دهند، ارزش شما در دیدِ خودتان، از درون خودتان سرچشمه می‌گیرد. صرف نظر از اینکه دیگران چه نظری در مورد شما دارند، یک مسئله قطعی وجود دارد و آن این است که شما هرگز به اندازه‌ای که دیگران می‌گویند، خوب یا بد نیستید.

کلام آخر

با تمرین خودکنترلی برای حذف این عادت‌های بد، می‌توانید به طور هم‌زمان، خودکنترلی را در خود تقویت کنید و به عادت‌های بدی که می‌توانند تاثیر مخربی بر حرفه‌ی شما داشته باشند، پایان دهید.

۹ رفتار فوق جذاب در افراد کاریزماتیک

نمی‌توانید دیگران را شیفته‌ی خودتان کنید؟ دلتان می‌خواهد شبیه آدم‌های کاریزماتیک باشید؟ در این مقاله ۹ رفتار گیرا و جذاب را به شما معرفی می‌کنیم که از ویژگی‌های افراد کاریزماتیک است.

کاریزما، مجموعه‌ای از رفتارها است که ربطی به زیبایی فیزیکی ندارد. این خبرِ خوبی برای کسانی است که توقعی نمی‌رود عکس‌شان روی جلد مجله‌های مُد چاپ شود. برای اینکه جذاب شوید نیازی به جراحی پلاستیک ندارید، فقط کافیست این رفتارها را تمرین کنید.

در این مقاله، عناصر کاریزما را بر اساس تحقیقات هوارد فریدمن (Howard Friedman) استاد برجسته‌ی روان‌شناسیِ دانشگاه کالیفرنیا، معرفی می‌کنیم.

 

 

۱. واکنش‌های هیجانی

رفتار مادربزرگ‌تان را در نظر بگیرید وقتی که بعد از مدت زیادی شما را می‌بیند؛ او دست هایش را بالا می‌برد و زانوهایش خم می‌شوند. یا اینکه وقتی شب‌ها به خانه برمی‌گردم، سگم از خوشحالی می‌رقصد.

مردم همراهی با کسانی را دوست دارند که از زبانِ اشاره‌ها، برای نشان دادنِ احساسات‌شان استفاده می‌کنند. قطعا دل‌تان نمی‌خواهد سرِکار، دلقک‌بازی دربیاورید و رفتارهای نامناسبی از خود نشان دهید، ولی رفتارهای متناسب با موقعیت و اتفاقاتی که در جریان است، خوشایند و جذاب هستند.

 

 

۲. خنده‌ی واگیردار

خنده ی جذاب

من مدیر فروشی را در حوزه‌ی مدیریت مالی می‌شناسم که خنده‌ی بسیار خاصی را از پدرش به ارث برده است، اگر شما نیز یک بار این خنده را بشنوید، تا آخر عمر آن‌ را فراموش نخواهید کرد. این موهِبت را ژن‌های او برایش به همراه داشته‌اند.

این خاصیتِ شیطنت‌آمیز و مسخره‌ی صدا، شوخ‌طبعیِ شما را تحریک می‌کند. هر بار که من این خنده را می‌شنوم، بی‌اراده، لبخندی بر چهره‌ام ظاهر می‌شود.

از طرف دیگر، چندبار پیش آمده که مدیران اجرایی، که از قضا مرد هستند، به من مراجعه کرده‌اند و برای خَلاصی از خنده‌ای که توسط خانم‌ها «ناخوشایند» خوانده شده از من کمک خواسته‌اند. من نتوانستم به آنها کمکی کنم، ولی یاد گرفتم خنده همان‌طور که می‌تواند جذاب باشد، می‌تواند زننده و ناخوشایند هم باشد. فرقی نمی‌کند زن باشید یا مرد، با خنده‌ی زننده و نامتناسب، نمی‌توانید اطرافیان را جذب کنید.

 

 

۳. نشان دادن احساسات از طریق صدا

تا به حال دقت کرده‌اید چقدر خوب است وقتی به یک نفر تلفن می‌زنید و وقتی او شما را می‌شناسد، رضایت و هیجان در صدایش منعکس می‌شود؟ حتی اگر این اثر در صدا ظریف باشد، باز هم از این که به شما بها داده‌ شده است، لذت می‌برید.

صدای سرزنده و رسا یکی از مؤثرترین ابزارهای دنیاست، خصوصا وقتی طنین‌دار باشد و زیر و بم و سرعت و بلندیِ آن، به طور متناسب تغییر کند.

۴. لمس دوستانه

لمس کردن نباید به نحوی باشد که به خاطر شدت، فشار یا ناحیه‌ای که لمس می کنید فرد مقابل احساس ناراحتی داشته باشد، بلکه صرفا به معنای لمس دوستانه‌ی بازو، شانه، یا دست است. پیشخدمت‌هایی که در این مورد مهارت دارند انعام بیشتری به‌دست می‌آورند.

شاید به یاد داشته باشید که جورج بوش، رئیس‌جمهور امریکا وقتی از پشت به آنگلا مرکل (Angela Merkel)، صدر اعظم آلمان، که روی صندلی نشسته بود نزدیک شد و شروع به مالیدن شانه‌های او کرد باعث شگفتی دنیای غرب شد. خود آنگلا مرکل هم شوکه شده بود.

لمس کردن آرام بازو، نشانه‌ای گرم و دوستانه است که می‌تواند باعث تَسلی خاطر طرف مقابل شود.

 

 

۵. از بودن در مرکز توجه لذت ببرید

مرکز توجه بودن

هرچند بیشتر مردم نظرات متضادی در مورد مرکزِ توجه واقع شدن دارند، اما بعضی‌ها با قرار گرفتن در مرکز توجهِ مردم، تازه شکوفا می‌شوند و به بهترین نحو ظاهر می‌شوند.

در واقع بیشتر بازیگران هم‌صحبت خوبی نیستند و شخصیت برون‌گرایی ندارند، اما همین که در مقابلِ جمعیت قرار بگیرند، موتورشان به کار می‌افتد و خودشان را نشان می‌دهند.

وقتی فیلیپ سیمور هافمن (Philip Seymour Hoffman) درگذشت، همسرم حرف جالبی درباره‌ی او زد: «وقتی جلوی دوربین بود به نظر می‌رسید می‌تواند اعصابش را به سطح پوستش بیاورد و احساساتش را در لنز دوربین بریزد. این توانایی باید برای او تجربه‌ی خوشایندی بوده‌ باشد؛ فرصتی برای تخلیه‌ی آشفتگی‌های درونی.»

 

 

۶. چهره‌ی گویا

رونالد ریگان (Ronald Reagan) بیشتر به خاطر چهره‌ی گویایش به عنوان «سخنرانی تأثیرگذار» مشهور بود. او می‌توانست مثل هر ایرلندیِ اصیلی درست در زمانِ نیاز بدرخشد و خوشی نشان دهد.

بیشترِ ارتباط چشمی شنونده روی صورت شما متمرکز است. هرچه او بتواند اطلاعات بیشتری را از روی چهره بخواند، بیشتر دقت می‌کند و نه تنها ایده‌ها، بلکه معانیِ احساسیِ نهفته در کلمات شما را نیز درک می‌کند.

بر اساس تجربه‌ی خودم، بیشتر کسانی که در موضع قدرت هستند دارای چهره‌ی بسته (بی‌حالت) هستند و از نفوذناپذیریِ چهره‌شان برای ایجاد ترس و فرمان‌بُرداری، استفاده می‌کنند. چهره‌های بسته، حالتی سرد دارند و احساسات زیادی را منعکس نمی‌کنند، در حالی که چهره‌های باز، گرم و گویا هستند و در نود درصد موارد، چهره‌های گرم نسبت به چهره‌های سرد، برتری دارند.

اگر موهای بلند دارید (حالا چه مرد یا زن)، نباید بگذارید پیشانی‌تان زیر موهای چتری پنهان شود. پیشانی، برای نشان دادن بسیاری از احساسات، ناحیه‌ای مؤثر محسوب می‌شود و مثل بیلبوردی برای چهره‌ی شما عمل می‌کند.

 

۷. گرم گرفتن با غریبه‌ها

بر اساس نتایج حاصل از پرسش‌نامه‌ا‌ی که چند سال پیش توسط سیمز یث (Sims Wyeth) و همکارانش طراحی و اجرا شد، کسانی که خود را درون‌گرا می‌دانستند، بیشتر دوست داشتند با افراد برون‌گرا معاشرت کنند و افراد برون‌گرا نیز احساس مشابهی داشتند.

بیایید روراست باشیم، همه‌ی ما از بودن با کسانی که موانع بین افراد را زیر پا می‌گذارند و تجربه‌ی اجتماعیِ شاد و باروحی ایجاد می‌کنند، لذت می‌بریم.

من افرادی که این توانایی را دارند که با غریبه‌ها سرِصحبت را باز کنند و آنها را درگیر یک مکالمه‌ی واقعی کنند، تحسین می‌کنم. منظورم صحبت‌های متظاهرانه و پُرحرارت در مورد موضوعات بی معنی نیست؛ بلکه ویژگی‌های مورد نظر من صریح بودن، واقع‌بین بودن و مهارت گوش‌دادن است.

۸. نگاه‌های نافذ

نگاه نافذ

تعیینِ تعریفی مشخص برای «نگاه نافذ» کار سختی است، ولی وقتی با آن مواجه شویم، تشخیصش می‌دهیم. من این نوع نگاه را در بچه‌ها دیده‌ام. همچنین در همسرم که مهارت زیادی در آن دارد. باید اعتراف کنم که وقتی نوجوان بودم، ساعت‌ها جلوی آینه این نوع نگاه را تمرین می‌کردم.

ویلیام بلیک (William Blake)، شاعر مشهور انگیسی چنین گفته‌ است:

«وقتی با چشم‌ها، و نه از درون چشم‌ها، به دیگران می‌نگریم، دروغ‌های‌شان را باور می‌کنیم.»

یک نگاه نافذ هم همین‌طور است و نه با چشم‌ها، بلکه از درون آنها ساخته می‌شود و در عمق وجود کسی که نگاه می‌کند و کسی که به او نگاه می‌شود، نفوذ می‌کند.

۹. مهارت در پانتومیم

تفاوت پانتومیم با واکنش‌های هیجانی در عمدی‌تر و قابل‌کنترل‌تر بودن پانتومیم است. پانتومیم یعنی توانایی اجرای داستان، یعنی بتوانید با حرکات بدنتان به شنونده کمک کنید آنچه را به او می‌گویید، تصویرسازی کند. این مهارت به چهره‌ی گویا هم مربوط است، هرچه مخاطبان‌تان بیشتر متوجهِ زبان بدن شما شوند، بهتر می‌توانند منظورتان را درک کنند و از مصاحبت با شما، بیشتر لذت می‌برند.

جوان‌های زیادی را دیده‌ام که داستان‌هایی که برای همدیگر تعریف می‌کنند را اجرا می‌کنند. آنها فقط می‌گویند: «او این طوری کرد… من این شکلی بودم… بعد او این طوری…»، آنها عملا از کلمات برای توصیف حرکات استفاده نمی‌کنند، فقط با پانتومیم اجرا می‌کنند و همه هم از این روش خوش‌شان می‌آید.

استفاده از دست‌هایتان‌ برای بیان یک مطلب در سخنرانی‌ها روشی مؤثر و قابل قبول است. در واقع اگر از دستان‌تان استفاده نکنید، شنونده‌ها ممکن است تا ۷۵ درصد از منظورتان را متوجه نشوند. مطمئن شوید که حرکات و اداها را به شکل درستی به کار می‌برید، نباید حرکات‌تان طوری باشد که انگار مورد حمله‌ی یک دسته زنبور قرار گرفته‌اید؛ حرکاتی که به کار می‌برید باید سنجیده باشند و برای مقصود مشخصی شکل بگیرند و به کار برده شوند.

حرکات دست

حالا به دو سؤالِ اساسی و پراهمیت می‌رسیم، اول این که آیا کاریزما یادگرفتنی است؟ و دوم این که آیا باید آن را یاد گرفت یا این کار فقط یک جور فریبکاری و تظاهر است؟

در جواب به سؤال اول من می‌گویم بله، به نظر من کاریزما را می‌توان یاد گرفت. همان طور که ما رفتارهای مؤدبانه را یاد می‌گیریم، مثل این که بگوییم «لطفا…» یا «متشکرم.» تا در نظر دیگران خوشایندتر به نظر برسیم، می‌توانیم کاریزما را هم یاد بگیریم.

و سؤال دوم، آیا باید برای یاد گرفتن اینطور مهارت‌ها تلاش کنیم؟ من جواب می‌دهم البته که باید این کار را بکنید! اما بدون این که به کسی صدمه بزنید یا آنها را فریب دهید. این تکنیک‌ها نیستند که شما را متقلب و فریبکار کنند، بلکه هدف از انجام آنهاست.

در هر حال، شما این توانایی را در خود دارید که رفتارهای جدید را کسب کنید، فقط به این شرط که به اندازه‌ی کافی برای‌تان مهم باشند. آیا این کار آسان است؟ نه. ولی آیا قابل انجام است؟ مطمئن باشید که هست.

برنامه ریزی با تجسم خلاق

 

یکی از بخش های مهم فرایند تجسم خلاق, برنامه ریزی برای توانگری است.

ادراک این نگرش آگاهانه که عالم لبریز از فراوانی و خزانه بیکران همه مرادهای دلتان است و هر چه را که آرزو دارید موجود است.

تنها کاری که باید کنید این است که, این حرف را باور کنید و به راستی آن را بخواهید و مشتاق پذیرش خواسته خود باشید.

یکی از مهمترین علل برآورده نشدن خواسته ها, برنامه ریزی برای تنگدستی, است.

یعنی اگر درباره زندگی گرایش یا اعتقادهایی از این دست داشته باشید که:

– چیزی در بساط ندارم.

– زندگی یعنی رنج و محنت.

– توانگری, زمانی که دست دیگران خالی است, کار غیر اخلاقی و خودخواهانه است.

– برای به دست آوردن خواسته باید جان کند و ایثار کرد.

– فقر نشانه اصالت و معنویت است.

این باورها کاذب است و پایه اساس آنها, بی خبری از شیوه کار عالم یا سوءتفاهم درباره چند اصل مهم معنوی است.

این اعتقادات فایده ای به حال من و شما ندارد, تنها ما را محدود می کنند و نمی گذارند مقام طبیعی خود را که توانگری و فراوانی در همه سطوح است, دریابیم.

این حقیقت دارد که اکنون بسیاری از مردم دنیا دچار فقر و گرسنگی هستند.

اما دیگر چه لزومی دارد که ما نیز به آفرینش و جاودانه ساختن این واقعیت ادامه دهیم؟

حقیقت این است که باید ذهن خود را بر این واقعیت که, برای تک تک موجودات, بیش از اندازه در زمین وجود دارد, باز کنیم.

آنها که جهان را فاقد برکت و نعمت می دانند به جای شوکت و جلال, فقر و تنگدستی را باور دارند و از روی نادانی به این اعتقادات روی آورده اند که فقر و تنگدستی, چاره ناپذیر است.

آنان در نمی یابند که قدرت بیکران آفرینش در دستهای یکایک ما آرمیده است.

قدرت ضمیر ناخودآگاه

قدرت ضمير ناخودآگاه خود را درک کنيد؛ اگر واقعاً قصد داريد که در زندگي خود به موفقيت و کاميابي دست پيدا کنيد، بايد بدانيد که ذهن ناخودآگاهتان به چه صورت کار مي کند و از خود واکنش نشان مي دهد. بايد به اين امر اعتقاد داشته باشد که هيچ گاه براي دست يابي به روياها و آرزوها دير نيست.

"هيچ گاه براي تبديل شدن به آن فردي که مي خواهيد، دير نيست"

مغز انسان به دو قسمت تقسيم مي گردد:

۱. خودآگاه

۲. ناخودآگاه

شايد تا کنون بارها از زبان دانشمندان شنيده باشيد که افراد تنها از 10% ذهن خودآگاه خود استفاده مينمايند. بايد توجه داشت که ضمير ناخودآگاه بسيار بزرگ تر و نيرومند تر عمل مي کند و در حدود 90% ديگر از واکنش هاي ذهني ما را نيز همين قسمت تحت کنترل خود دارد. آيا مي دانيد ممکن است در زندگي شما چه اتفاقاتي روي دهد اگر بتوانيد به طور کامل از ضمير ناخودآگاه ذهن خود استفاده کنيد؟ بله مي توانيد از قدرت جادويي آن براي پيشبرد و ارتقاي زندگي خود بهره بگيريد.

عملکرد ضمير ناخودآگاه

ضمير ناخودآگاه در محل استقرار خود از ما محافظت کرده و ما را زنده نگه مي دارد. هر چيزي را که در زندگي خود با حواس پنجگانه مان احساس مي کنيم ، تمام چيزهايي را که مي بينيم، مي شنويم، حس مي کينم، مي چشيم و بو مي کنيم براي تحليل و بررسي هاي آتي به ذهن فرستاده مي شوند و در قسمت ضمير ناخودآگاه ما ذخيره خواهد شد.

در اين قسمت از ذهن، نوعي مرجع کامل پيرامون کليه وقايع زندگي ما درست مي شود. فرض کنيد شما يک تجربه منفي را در زندگي خود بدست آورده باشيد، در اين شرايط خاطره آن واقعه ناگوار در ذهن شما ثبت و ضبط خواهد شد. اگر در هر زمان ديگري با يک چنين رويدادي به طور مجدد در زندگي خود مواجه شويد، ضمير ناخودآگاه به طور اتوماتيک آن خاطره منفي را به ياد مي آورد و فوراً احساسات، تصاوير و خاطرات مشابه را به ذهن مي فرستد. کليه خاطرات گذشته را به ياد شما مي آورد و به شما آموزش مي دهد که چگونه مي توانيد با در نظر گرفتن کليه احساسات و افکارتان به آن پاسخ دهيد.

يک نمونه مناسب که مي توان در اين زمينه مطرح کرد، مثال همان کتري پر از آب در حال جوشيدن است. اگر دست شما يک مرتبه با کتري بسوزد در ذهن شما حک ميشود که کتري داغ بوده و مي تواند دست شما را بسوزاند و به شما آسيب وارد سازد. اگر يک چنين قابليتي را نداشتيم، آنوقت به تکرار اشتباهات خود ادامه ميداديم.

ضمير ناخودآگاه اين قابليت را دارد که در آن واحد کارهاي متفاوت را انجام داده و واکنش هاي بيشماري را بررسي کند. در عين حال شما مي توانيد راه برويد، تنفس کرده، و قلبتان ضربان خود را داشته باشد و … کليه اين وقايع در ذهن فرد ثبت مي شود. ذهن انسان به صورت 24 ساعته در حال فعاليت مي باشد، يکسره و بدون توقف و استراحت.

يکي ديگر از نمونه هاي بارز ضمير ناخودآگاه، رانندگي است. زمانيکه شما در حال رانندگي هستيد، اصلاً به نحوه عملکرد خود فکر نمي کنيد و تمام اعمال خود را با فکر انجام نمي دهيد، بلکه همه کارها به صورت اتوماتيک وار انجام مي شوند، شما فقط رانندگي مي کنيد.

نکته مثبتي که در مورد ضمير ناخواگاه وجود دارد اين است که ما را قادر مي سازد تا آرزوها و اهداف خود را عملي کنيم. مي توانيد ذهن خود را طوري برنامه ريزي کنيد که سبب موفقيت شما در تمام عرصه هاي زندگي گردد.

کليه افکار، رفتار، و تجربياتي که از طريق ذهن خوآگاه درک مي گردند، در ضمير ناخودآگاه شما ثبت و ضبط مي شوند، اما نکته جالبي که بايد در اين زمينه به خاطر داشت آن است که ضمير ناخوآگاه هيچ گونه تفاوتي ميان واقعيت ها و تصورات ذهني فرد قائل نمي شود. براي ضمير ناخودآگاه فرد محدوديتي در زمينه زمان و مکان وجود ندارد.

يکي از بهترين تکنيک هايي که از طريق آن مي توانيد ضمير ناخودآگاه خود را برنامه ريزي کنيد، اين است که موفقيت را در ذهن خود به تصوير بکشيد. اين کار به شما کمک مي کند تا بتوانيد به صورت خودآگاه جذب چيزهايي بشويد که آنها را ميخواهيد. به اين منظور مي بايست تصاويري را که برايتان خوشايند هستند در ذهن خود مجسم کنيد. اين تجسم هم شامل احساسات شما مي شوند و هم افکارتان. فکر کردن به چيزهاي خوب و مثبت همچنين مي تواند ضمير ناخودآگاه رادر رسيدن به موفقيت ترغيب کند. شما اين قدرت را داريد که افکار خودتان را انتخاب کنيد. بايد نسبت به چيزهايي که فکر مي کنيد، آگاه بوده و آنها را به طور کنترل تحت کنترل خود در آوريد. به هر چيزي که فکر مي کنيد، از قسمت خودآگاه مغز به قسمت ناخوداگاه فرستاده مي شود و ضمير ناخودآگاه نيز آنرا به عنوان يک حقيقت مي پذيرد. هيچ گاه به خودتان نگوييد که: "من شکست مي خورم"، "توانايي انجام اين کار را ندارم"، و يا "قابليت انجام چنين کاري را ندارم"؛ چراکه ضمير ناخودآگاه به سرعت آنرا باور کرده و به عنوان يک حقيقت آنرا مي پذيرد.

بايد به ضمير ناخودآگاه خود آموزش دهيد که فقط به موفقيت، شادي، کاميابي، و سلامت و عشق فکر کند.

با استفاده از ضمير ناخودآگاه خود مي توانيد موفقيت، ثروت، شغل مناسب، خانه زيبا، ماشين دلخواه، و هر چيز ديگري را که فکرش را بکنيد به زندگي خود وارد کنيد. ميتوانيد جملات مثبت خود را به طور روزانه تکرار کنيد. زماني هم که آنها را تکرار مي کنيد، در ذهن خود به تصوير بکشيد و آنها راحس کرده و لذت ببريد.

ما با قدرت و نيروي خاصي که در ضمير ناخودآگاهمان وجود دارد، پا به دنيا مي گذاريم. فقط بايد ياد بگيريم که چگونه مي توانيم تا بيشترين حد از آن استفاده نماييم. اگر شما تمايل شديدي به موفقيت داشته باشيد، مي توانيد قدرت، نيرو و توان ضمير ناخودآگاه خود را به منصه ظهور برسانيد.

" هوش بي‌حد ضمير باطنم تمامي موفقيت‌هاي دلخواهم را به طرفم جذب ميكند و من سپاسگذار پروردگاري خواهم بود كه حاضر و ناظر بر كارها و اعمال ماست "

چگونه هر روز را پر انرژی شروع کنیم؟

http://www.delgarm.com/images/news/a729/1392/04/21/K1373606694.jpg

 

چگونه برنامه ریزی کنیم تا حداکثر کارآیی را تا آخر روز داشته باشیم؟

شما با دانستن این سه اصل فوق العاده میتوانید بطور شگفت آوری انرژی خود را در طول روز خود را افزایش دهید!
۳ اصل اساسی برای برنامه ریزی روزانه

 لورا واندرکام (Laura Vanderkam) در بررسی برنامه ریزی روزانه افراد موفق به نتیجه‌ای جالب دست یافته است. تقریبا

همه این افراد، روال مشخصی برای برنامه ریزی روزانه خود دارند. اما پارامترهای مشترکی در برنامه ریزی روزانه تمام این

افراد وجود دارد:

۱-از واکنش دست بردار
پس از بیدار شدن از انجام دادن کارهایی که رفتارتان را تحت تاثیر قرار می دهد مثل چک کردن ایمیل، تلگرام، فیسبوک و …

پرهیز کنید. نویسنده کتاب پرفروش «چهار ساعت کار هفتگی» می‌گوید: «من سعی می‌کنم ۸۰ یا ۹۰ دقیقه ابتدای روزم کمترین

تنوع را داشته باشد و فکر می‌کنم تعیین روالی مشخص در برنامه‌ ریزی روزانه موجب افزایش بهره‌وری می‌شود.» ‎
برنامه ریزی روزانه ما اغلب تا حدودی استرس‌آور است. صبح که شروع می‌شود انگار اتفاقات خود به خود در حال افتادن

هستند و قرار است با چیزی مسابقه بدهیم. ایمیل‌های زیادی منتظرخوانده شدن هستند و به نظر می‌رسد از همان ابتدای روز،

از چیزی نا معلوم، عقب مانده‌ایم. تکنولوژی دنیای مدرن از همان ابتدای روز، سیل عظیمی را به سمت شما پرتاب می‌کند. و شما

به این سیل واکنش نشان می‌دهید. واکنش، کنش و واکنش تا زمانیکه روز تمام می‌شود و آنقدر خسته‌ می‌شوید که توانایی

انجام کارهای مهم را ندارید .
اولین نکته در برنامه ریزی روزانه این است که صبح که برمی خیزی، شما افسار زندگی را به دست بگیرید.

?مزیت کسانی که هدف و استراتژی دارند این است که چون خودشان هدف گذاری کرده اند نمی گذارند امور دیگر برای آن ها

هدف گذاری کند.
حالا که از این سیل دوری کردید، چه باید بکنید؟

-2
در برنامه ریزی روزانه ۳ کار مهم را مشخص کن
همه کارها دارای اهمیت یکسان نیستند ؛ بیشتر ما با دو نوع کاملا متفاوت از کارها مواجه هستیم، سطحی و پیچیده. کارهای

سطحی مانند ایمیل، ملاقات‌ها، اطلاعات حرکت وسایل نقلیه و… کوچک هستند و برای انجام شدن به استعدادهای شما نیازی

ندارند. اما برای انجام کارهای پیچیده می‌بابیست از توانایی‌هایتان بهره ببرید .‎کار سطحی از اخراج شما جلوگیری می کند؛ اما کار

پیچیده موجب ارتقای شما می‌شود و می بایست اولویت داشته باشد. ‎

سردرگم نباشید؛ مخصوصا در رابطه با آنچه نیاز دارید انجام بدهید. لازم نیست همه کارها را انجام بدهید. کارهای مهم‌تر را به

صورت واضح مشخص کنید (نهایتاً ۳ کار) و ما بقی کارها را تنها در صورتی انجام دهید که وقت اضافه داشته باشید؛ بدون

استرس، رهایشان کنید. انسان‌هایی که اهدافشان را با عبارات دقیق مشخص می‌کنند ۵۰ درصد بیشتر به رسیدن به افکارشان

اطمینان دارند و ۳۲ درصد بیشتر احساس کنترل بر زندگیشان خواهند داشت.‎
خوب، حالا می‌دانید چه چیزی مهم است. پس باید درباره زمان آن در برنامه ریزی روزانه خود فکر کنید.

?مزیت کسانی که هدف و استراتژی دارند این است که به راحتی 3 کار اولویت دار خود را مشخص می کنند

-3
از «ساعات جادویی» برای ۳ هدف روز استفاده کن
این جمله طلایی را به خاطر بسپارید: همانطورکه اهمیت کارها یکسان نیست، ساعت‌ها هم ارزش یکسانی ندارند‎.
به عقیده دن اریلی (Dan Ariely) استاد روانشناسی و اقتصاددان رفتاری در دانشگاه دوک و نویسنده کتاب پیش بینی مسائل

غیرمنطقی حداکثر بازدهی شما در روز بین دو تا دو و نیم ساعت می باشد. «,واضح است که اغلب افراد بیشترین بازدهی را در

۲ ساعت اول صبح دارند. البته نه دقیقا بعد از بیدارشدن، به عنوان مثال اگر شما ساعت ۷ از خواب بیدار شدید بین ساعت

هشت تا ده و نیم بیشترین بازدهی را خواهید داشت».‎
تحقیقات نشان می‌دهد،در طول روز ، هوشیاری و حافظه، توانایی واضح فکر کردن و یادگیری، بین ۱۵ تا ۳۰ درصد در نوسان

است. اغلب ما دو ساعت و نیم تا چهار ساعت بعد از بیداری بیشترین بهره‌وری را داریم.
البته آدم ها با هم فرق دارند. برخی صبح ها برای کاری راحت ترند و برخی بعدازظهرها. ساعت های جادویی خود را پیدا کنید