احد عظیم زاده : چگونه مولتی میلیاردر شدم؟

من احد عظیم‌زاده هستم. در ۱۰ آذر ۱۳۳۶ در ده اسفنجان در شهرستان اسکو متولد شدم. هفت ساله بودم که پدرم را از دست دادم و یتیم شدم.
امکانات مالی‌مان اجازه نمی‌داد به مدرسه بروم و فقط پس از رفتن به کلاس اول مجبور شدم پشت دار قالی بنشینم و قالیبافی کنم. تا ۱۳ سالگی روزها قالی می‌بافتم و شب‌ها درس می‌خواندم. چاره‌ای نبود، وسع مالی ما جز این اجازه نمی‌داد.
خاک خوردم و زحمت بسیار کشیدم. در سال ۲بار بیشتر نمی‌توانستیم برنج بخوریم. یک بار روز ۲۱ ماه رمضان و بار دوم شب چهارشنبه‌سوری. آرزو داشتم یا خلبان شوم یا پولدار و برای رسیدن به این آرزوها بسیار زحمت کشیدم.
Image result

کارم را با به دوش کشیدن پشتی و قالی‌های کوچک و بردن آن از اسفنجان یا اسکو برای فروش آغاز کردم. در آغاز کار از هرکدام از آنها یک یا دو تومان (نه هزار یا ۲هزار تومان) سود می‌کردم. پنج سال اینچنین سخت کار کردم. بسیار دشوار بود. اما پشتکار و اعتقاد به هدف با توکل به خدا تحمل سختی‌ها را آسان می‌کرد. در ۱۸ سالگی توانستم ۲۰ هزار تومان پس‌انداز کنم، اما فشارها همچنان ادامه داشت تا این‌که مجبور به ترک تحصیل شدم.

غصه یتیمی چون باری سنگین به دوشم بود. (بغض می‌کند) یتیم هیچ‌کس را ندارد. کارمند، کارگر، بانکی، کاسب و هرکس دیگری شب که به خانه‌اش می‌رود دستی به سر و روی بچه‌اش می‌کشد. اما یتیم این محبت بزرگ را ندارد. شب‌ها، شب‌های جمعه پاهایش را در بغل می‌گیرد و به انتظار می‌نشیند. در انتظار آن کس که دستی به سرش بکشد…

در این فکر بودم که سرمایه‌ام را افزایش بدهم تا بتوانم کاری بکنم. می‌خواستم یک کارگاه فرشبافی راه بیندازم. سراغ پسرعموی پدرم رفتم و از او ۲۰ هزار تومان قرض کردم و ۶۰ هزار تومان هم از بانک وام گرفتم. سرمایه‌ام شد ۱۰۰ هزار تومان یعنی به اندازه یک تراول صد تومانی امروزی.
وقتی این پول دستم آمد تازه به فکر افتادم که چه بکنم. چه ایده جدیدی داشته باشم؟ ماه‌ها فکر کردم. آن روزها چون انقلاب پیروز شده بود تا ۲ سال به هیچ ایرانی پاسپورت نمی‌دادند. در این مدت فکر کردم و فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که با صادرات کارم را شروع کنم.

اما هیچ اطلاعاتی نداشتم. شنیده بودم آلمان مرکز تجارت فرش است. ویزا گرفتم و به هامبورگ رفتم و در یک مسافرخانه یا پانسیون مستقر شدم. به سالن‌ها و انبارهای فرش آنجا سرزدم و با سلیقه‌ها آشنا شدم. آنجا به من گفتند ثروتمندان برای خرید فرش به سوئیس می‌روند. ویزای ۱۵ روزه سوئیس گرفتم و به ژنو رفتم.
زبان هم نمی‌دانستم. در یک هتل با تاجری آشنا شدم و او ایده اصلی را به من داد: فرش گرد بباف. در آن دوران در ایران فرش گرد بافته نمی‌شد و
کیفیت تولید فرش و رنگ‌بندی‌ها هم مناسب نبود. چای و قهوه‌ام را خوردم و همان روز به ایران برگشتم.
به ده خودمان آمدم و ساختمانی اجاره کردم. دستگاه خریدم، با ۱۰ درصد نقد و بقیه اقساط. ابریشم هم قسطی خریدم. انسان باید ریسک‌پذیر باشد و من هم ریسک کردم. با دست خالی و از هیچ.
شروع به بافتن فرش گرد کردم و چند نمونه که بیرون آمد سر و کله تاجران آلمانی پیدا شد و آنان به اسفنجان آمدند. باور می‌کنید یا نه؟ در اولین معامله ۶٫۵ میلیون تومان نقد پرداختند و شش میلیون تومان هم چک دادند! آن شب از شدت هیجان نخوابیدم. احساس آن شب را خوب به خاطر دارم. سرمایه ۱۰۰ هزار تومانی من که ۸۰ هزار تومانش قرض بود در کارخانه اجاره‌ای اینچنین سودی نصیب من کرده بود، در اولین قدم…  کسب و کارم رونق گرفت و صادراتم را به آلمان، ایتالیا، سوئیس، انگلیس، بلژیک و دیگر کشورها آغاز کردم. بسیار سفر کردم و ایده‌های جدید دادم. از موزه‌های فرش کشورها بازدید می‌کردم و از طرح‌ها اقتباس یا از آنها عکس می‌گرفتم و با الهام از آنها و تلفیق طرح‌ها، ایده‌های نو بیرون می‌دادم. در این مدت سلیقه مشتریان را شناختم.
اصول کار خودم را پیدا کردم. من شریک ندارم. هیچ‌گاه نداشته‌ام و نخواهم داشت. اگر شریک خوب بود، خدا برای خودش شریک می‌گذاشت.

اصل دیگر من احترام به مشتری است، هر که می‌خواهد باشد. پیش مشتری مثل سربازی که جلوی تیمسار خبردار می‌ایستد، با احترام می‌ایستم. اتکای خودم اول به خدا و دوم به ایده و تفکر و پشتکار و ریسک‌پذیری خودم است. بسیار ریسک می‌کنم،بسیار.

کمی بعد در بازدید از هتل‌های معروف جهان تصمیم گرفتم وارد کار ساخت بزرگ‌ترین پروژه هتل کشور شوم. تاکنون ۱۸۰ میلیارد تومان در این پروژه سرمایه‌گذاری کرده‌ام. تمام مصالح این پروژه خارجی و بهترین است.

سنگ برزیل، شیشه بلژیک، دستگیره در انگلیس و تاسیسات آلمانی است. کابین چهار آسانسور نیز از طلای ۱۸ عیار است. این هتل ۳۴۰ واحد مسکونی در ۲۵ طبقه، هفت طبقه سالن ورزشی، ۳۴ طبقه هتل، ۷ رستوران روی دریاچه، ۱۰ هزار متر شهر آبی، ۷۰ هزار متر زمین آمفی‌تئاتر، ۹۰ هزار متر زمین گلف و ۲ باند هلیکوپتر دارد. فقط قرارداد نورپردازی این پروژه با فرانسوی‌ها ۹ میلیون دلار (۹ میلیارد تومان)‌ است. این پروژه آبروی کشور است و من با افتخار روی آن سرمایه‌گذاری کرده‌ام. من ایران را دوست دارم. بروید بگردید حتی یک دلار و ریال در خارج کشور ندارم و سرمایه‌گذاری یا ذخیره نکرده‌ام….

می‌پرسید چه احساسی نسبت به پول دارم؟ پول دیگر مرا ارضا نمی‌کند. هدف من کارآفرینی است. تنها در پروژه آن هتل ۶۰۰ نفر به طور مستقیم کار می‌کنند.
من ۲ بار برنده تندیس الماس بزرگ‌ترین بیزینس‌من جهان شدم و بزرگ‌ترین صادرکننده فرش کشور هستم. اما می‌دانید بزرگ‌ترین افتخار من چیست؟
یتیم‌نوازی. افتخار می‌کنم ۲ سال خیر نمونه کشور شدم. افتخار می‌کنم جزو ۱۰۰ کارآفرین برتر کشور هستم. دوست دارم اشتغالزایی کنم. دوست دارم سفره مرتضی علی باز کنم، معتقدم خدا من را وسیله قرار داده است. هم‌اکنون ۱۰۷۰ بچه یتیم را زیر پوشش دارم و با خودم پیمان بستم تا عمر دارم هر سال ۱۰۰ بچه به آنها اضافه کنم. وصیت کرده‌ام وقتی مردم تا ۱۰ سال بعد از عمرم هر سال ۱۰۰ بچه یتیم اضافه شود و مخارج همه یتیم‌ها را از محل ارثم بپردازند. بعد از ۱۰ سال هم اگر بازماندگانم لیاقت داشتند، راه من را ادامه می‌دهند. سفره که می‌اندازیم برای یتیم‌ها و می‌آیند و غذا می‌خورند، کیف می‌کنم. گریه می‌کنم و حال می‌کنم.

در یک مراسمی بچه‌ها دورم جمع شده بودند و هر کس چیزی می‌خواست. در این میان دختربچه‌ای به من نزدیک شد و به جای آن که چیزی بخواهد، فقط خواست دستم را ببوسد. مهرش بدجور به دلم نشست. خواستم فردا بیایند دفترم. آن دختر الان دخترخوانده من است. روی پایم نشست و بابایی صدایم کرد. من به هر دخترم ۵۰ میلیون تومان جهاز دادم و مقرر کردم به این یکی ۱۰۰ میلیون تومان جهاز بدهند. این دست خداست که مهر این دختر را به دل من انداخت.
یتیمی سخت است. بهترین ساعات عمر من زمانی است که در خدمت یتیمان هستم.
پول را برای چه می‌خواهیم؟ خدا به ما داده و ما هم باید به بقیه بدهیم.

ما وسیله هستیم. باید بخشید و بی‌منت و زیاد بخشید. این توصیه من به همکارانم است. من از زیر صفر شروع کردم.  توصیه من به جوانان این است که منطقی فکر کنند. این گونه نبوده که شب بخوابم، صبح پولدار شوم. خاک خوردم و رنج کشیدم و آثار این رنج هنوز در من هست. امیدشان به خدا و فکر و بازوی خودشان باشد. درستکار باشند و تلاش و تلاش و تلاش کنند. این فرمول من است…

موفقیت یعنی …

موفقیت یعنی بلند شو!

موفقیت یعنی همین الان بلند شو و طوفانی برپا کن که همه ی انرژی ها منفی تورو با خودش ببره!

 

بسیاری از ما در زندگی،‌ دچار روزمرگی شده‌ایم. زندگی برای ما یکنواخت و بی معنی است و هیچ انگیزه ای نداریم. دیگر‌از ته دل نمی‌خندیم و شورو اشتیاقی نیز برای انجام کارها نداریم…

شاید این عبارات درد دل شما هم باشد! چرا که بسیاری از ما به دلیل بی‌انگیزگی و کسالت همه کارها را به فردا و پس فردا می‌اندازیم. حتی برای آرامش و شادی خود‌ کاری نمی‌کنیم، حتی یک قدم!
شاید بتوان گفت به نوعی با روزمرگی و افسردگی‌‌ خو گرفته‌ایم و شاید هم به نوعی وا داده‌ایم… بله تسلیم شده‌ایم. با این تفاصیل، معلوم است دیگر به جایی می‌رسیم که کارهای مهم را نیز‌انجام نمی‌دهیم. به عبارتی حوصله انجام آن را نداریم و برایمان اهم و غیر اهم تفاوتی نمی‌کند و در واقع دچار بی‌تفاوتی و بی‌تکلفی می‌شویم که بسیار مسئله ساز است.

عدم توجه به این شرایط روحی و نیز جدی نگرفتن این حالات،‌ ادامه زندگی را به جاهای ناخوشایند که همانا مرگ تدریجی روح،‌  روان و حس زندگی است‌،‌ خواهد کشاند.

روانشناسان و مشاوران‌،‌ دهها و صدها راه حل برای ما ارائه می‌دهند‌،‌  مقاله‌هادر این زمینه نوشته شده و می‌شوند‌،‌ چه کتاب‌هایی که چاپ شده و می‌شوند‌،‌ راهکارها بسیاری در رسانه‌های صوتی،‌ تصویری‌ با سبک و روش‌های متفاوت و به نوعی تاثیر گذار به نمایش درمی‌آیند…

ما وقتی این راهکارها را می‌خوانیم‌،‌  می‌شنویم و یا می‌بینیم‌ در وهله اول‌،‌ انرژی گرفته‌،‌  متحول می‌شویم و تصمیم به تغییر می‌گیریم‌،‌  ولی مدتی بعد‌ فراموش می‌کنیم و یا اینکه آنرا ناکارامد دانسته و دوباره به لاک پیشین خود برمی‌گردیم. و شاید هم اقدام به تغییر و تحول را به روز و ساعت دیگری رها می‌کنیم. غافل از اینکه‌‌ روز دیگر‌،‌ انرژی مثبت لحظه حال را نخواهیم داشت تا ما را در انجام تصمیم خود پیش برد. بنابراین، هم اکنون اقدام کنید.

هم اکنون ‌به پا خیزید،‌ کاری نو انجام دهید! اینک و دقیقاً همین  لحظه! بدون هیچ عذرو بهانه‌ یا تنبلی،‌ دست به یک اقدام جدید و نو بزنید. هر چیزی که باشد. از کارهای جزئی و تصمیم‌های کوچک گرفته تا فعالیت و تصمیم‌های بزرگ، فرقی نمی‌کند، هر چه که دوست دارید، شروع کنید. فقط “شروووو…ع” کنید.

زندگی خود را بدست گیرید

کاری که همیشه دوست داشتید، ولی به دلیل تنبلی، امروز و فردا می‌کردید، انجام دهید. برای مثال؛ دوست داشتید و یا دارید، یک زبان بیگانه را یاد بگیرید؟ شنا یا هر ورزش دیگر؟ آموزش موسیقی یک ساز مورد علاقه که همیشه در رویا داشتید؟ اموزش آواز، آشپزی، شیرنی پزی، مکانیکی، نقاشی، عکاسی، کامپیوترو… تغییر دکوراسیون منزل یا محل کار، حتی جابجایی میز کارتان یا مرتب کردن آن و.. هر چیزی که فکرش را کردید را همین  لحظه شروع کنید… ماه‌هاست می‌خواهید کتابی را شروع کنید، حتی ممکن است دم دستان هم باشد!…همین حالا بردارید و شروع به خواندان کنید، تامل نکنید!

نگویید؛  لحظه حوصله ندارم‌،‌ خسته هستم،‌ باشد برای فردا و… تاکید و تکرار می‌کنم، همین  لحظه، کتاب را بردارید و با حوصله و تمرکز بیش از هر زمان دیگر ‌شروع به خواندن کنید. حتی شده یک صفحه! تلفنی که مدت‌هاست، می‌خواهید به یک دوست یا آشنا بزنید، همین  لحظه گوشی را برداشته و با خواندن این مطلب، شماره گیری کنید. مطمئن باشید، با انجام این کار‌ها، احساس خوبی پیدا خواهید کرد. راستی! خواندن ادامه مطلب را فراموش نکنید….

عبارت “هم اکنون” همین لحظه است نه لحظه‌ای قبل و نه لحظه‌ای بعد… بنابراین هم اکنون یعنی همین لحظه، برخیزید و برای کلاس آموزشی یا تفریحی که دوست دارید، راهی شده و ثبت نام کنید. شرایط خود را با هر اقدام کوچک و بزرگی که می‌توانید، انجام دهید، تغییر دهید. درنگ نکنید، انجام دهید.

زنجیر‌هایی که با تنبلی، اما، اگر، شاید، یک وقتی و.. .به پا و روحتان بسته‌اید، پاره کنید و با چند نفس عمیق شروع کنید. تصمیم به اجرای برنامه‌ای در زندگی دارید‌؟ ‌یا داشتید؟ هم اکنون یعنی همین لحظه، اقدام کنید! دوباره مثال می‌زنم، می‌خواهید در تورهای یک روزه طبیعت‌گردی شرکت کنید، تصمیم بگیرید و شرکت کنید…

شاید پول برای تور ندارید؟ مشکلی نیست. سخت نگیرید! به پا خیزید و با پای پیاده به یکی از پارک‌های زیبای شهرتان بروید و در دل پارک به پرندگان غذا دهید و پیاده روی کنید. حتی اگر در اداره هستید، حتما یکی و دو ساعتی مرخصی دارید، آن را امروز برای حس شادی و سلامت خودتان استفاده کنید. درنگ نکنید و تردید به خود راه ندهید. همین حالا مرخصی خود را بنوسید و راهی شوید، بعد هم می‌توانید، ادامه مطلب را بخوانید به پا خیزید…

بعد از انجام این کار‌ها به ما بگوید چه احساسی دارید؟ اگر به ما دسترسی ندارید، مشکلی نیست، مقابل آینه رفته و بلند از احساس جدیدتان صحبت کنید، خجالات نکشید! بلند بگوید که واقعا چه احساسی دارید؟ مطمئنا به شما خوش گذاشته و احساس خوشایندی دارید، احساسی که برای چندین روز روح و روان شما را تغذیه خواهد کرد. از این احساس با خدا هم صحبت کن و سپاسگزار باش.

تاکید و تکرار می‌کنم، اقدام کنید، نه برای رفع تکلیف و یا اینکه فقط انجام داده باشید‌،‌ بلکه با عشق و علاقه‌ با تمام انرژی و به منظور ارائه یک کار زیبا برای خود انجام دهید. اگر باز هم تنبلی، بی‌حوصلگی،‌ بهانه، توجیه‌ و…‌ مانع می‌شوند‌، با تحکم به خود بگویید؛ همین الان باید انجام دهم، حتی یک لحظه درنگ نیز جایز نیست… دقیقا خلاف حس مانع شونده‌ تنبلی و بی‌حوصلگی عمل کنید.

یکی ازراه‌های غلبه برتنبلی و بهانه‌جویی ذهن‌، اقدام در جهت مخالف است. مثلا، خوابتان می‌آید‌،‌ نخوابید. خجالتی و کمرو هستید‌،‌ از خود اعتماد به نفس نشان دهید. در اوج ترس و نگرانی هستید با شجاعت پیش بروید. کسل و بی‌حوصله هستید،‌ لبخند بزنید و دست به اقدام شادی‌اور بزنید. هنگام دریافت پیامی مبنی بر تنبلی و خستگی‌،‌ همان لحظه‌ شروع به کار و فعالیت کنید. احساس تنهایی‌ می‌کنید،‌ هیچ کس نیست که با او صحبت کنید، خدا که هست، با او صحبت کنید، اوبرای درد‌دل کردن، بهترین و راز‌دارترین است و مطمئن باشید که بهترین پاسخ را خواهید گرفت.

اینها روشهایی برای کنترل ذهن و بدن افسار گسیخته و نافرمان هستند. انجام دهید تا نتیجه را ببینید. شما خوب می‌دانید که هیچ‌کس تا به حال با یک جا نشستن، ایراد‌گرفتن، غر زدن، تنبلی کردن، بهانه گرفتن، ناامید بودن و از همه بدتر نقش یک قربانی یا یک آدم بدبخت را بازی کردن،‌ به جایی نرسیده است.

زندگی خود را بدست گیرید

شاید با این کارها بتوانید برای مدت بسیار کوتاهی دلسوزی افراد را به خود جلب کنید، ولی بعد، شما هستید و زندگی‌تان… بدانید، عامل اصلی زندگی و حیات‌تان، خود شما هستید نه دیگری… برای زندگی خود تلاش کنید. مطالعه کنید، روش‌ و تجربه دیگران را امتحان کنید.‌ حتی اگر این راه‌ها نتیجه بخش هم نباشند‌،‌ حتمأ تجربه و درسی برای شما خواهند داشت.

بدن، ذهن و زندگی‌ هر فردی در روی این کره خاکی تنها از او دستور و فرمان می‌پذیرند‌،‌ نه از هیچ کس دیگر… شما فرمانروای، امپراتوری بدن، ذهن، احساس،… و زندگی خود هستید. همه آنها گوش به فرمان شما هستند. تلاش کنید، فرمانروای عاقل، مهربان و خوبی برای آنها باشید تا آنها هم زیر فرمانروایی شایسته شما در نهایت خوبی، صحت و سلامت کار کرده و فرمان برداری کنند.

فراموش‌نکنید، یک فرمانروای خوب راههایی مناسبی را با مطالعه و دانش برای مدیریت ذهن و بدن خود انتخاب می‌کند. انتخابی که برای ایجاد انگیزه‌،‌ شادی و محرکی برای ادامه حیات و یک زندگی پویا است.

به پا خیزید و فرمانروایی زندگی خود را به دست بگیرید، از کسی و چیزی شکایت نکنید که همه چیز تحت فرمانروایی خودتان است. ذهن، مغز، بدن وهمه و همه درامپراتوری زندگی شما تحت فرمان شما هستند. فرمانروای خوبی باشید تا همه خوبی‌ها را در زندگی جذب کنید. با فرمان‌های صریح، درست و راسخ، انرژی زندگی خود را افزایش داده و از لحظه، لحظه آن لذت ببرید.

**************************************************************

هم اکنون به پا خیزید و فرمانروایی زندگی خود را بدست گیرید.

افکار مزاحم درس خواندن رو دور بزنید

افکار مزاحم خودتون رو حین درس خواندن براحتی از بین ببرید! وقتی شما مطالعه میکنید گویی ریشه های شما مثل یک درخت، در اعماق درس درگیر میشه و در این حین بادهای مزاحمی وجود دارند که اجازه نمیدن ریشه های شما در مطالب درس باقی بمونه.حال می خوایم ببینیم چطور باید با این بادهای مزاحم باید کنار بیایم.

 

باد مزاحم۱
گاهی شما انرژی سرشاری برای درس خواندن دارید ولی همین که میخواهید درس خواندن را شروع کنید بین دروس مختلف سرگردان میشوید و نمیدانید از کدام درس شروع کنید. همین مساله وقت شما را تا حدی زیادی تلف کرده و تمرکز را از شما سلب میکند.

راه حل:
اگر اهل برنامه ریزی هستید ابتدای هفته ۱ساعت وقت بگذارید و تمام کارهایی که دارید را بنویسید و متناسب با این کارها برنامه ریزی هفتگی کنید. اگر هم اهل این کار نیستید همین که از مدرسه به خانه رسیدید و یا حتی در مسیر کوتاه مدرسه تا خانه، کارهایی که باید در آن روز انجام دهید را دسته بندی کنید و به ترتیب اولویت، درس ها را بخوانید. این راه حل جلوی سرگردانی شما(باد مزاحم) را میگیرد و تمرکز را به شما بازمیگرداند.

 باد مزاحم۲

گاهی موبایل، شبکه های اجتماعی، برنامه های تلوزیون و …. شما را وسوسه میکند و تمرکز را از شما میگیرد.

راه حل:
برای جلوگیری از این باد مزاحم کافیست شما زمانی برای انجام این کارها مشخص کنید و متعهد باشید که خارج از این ساعت به هیچ وجه به این موارد نپردازید. مثلا با خود بگویید که از ساعت ۲۳تا ۲۳:۳۰ پیام هایم را چک میکنم و خارج از این ساعت به هیچ وجه سراغ موبایل خود نروید و حتی الامکان آن را خاموش کنید. این راه را برای دیگر موارد هم به کار بگیرید تا از شر مزاحمتشان راحت شوید.

باد مزاحم۳

گاهی هنگام درس خواندن وسوسه میشود که جای خود را مدام عوض کنید تا با این کار حس درس خواندن در شما ایجاد شود ولی همین کار تمرکز را از شما میرباید.

راه حل:
برای از کار انداختن این باد مزاحم لازم است شما جای مشخصی در خانه داشته باشید تا وقتی به آنجا میروید همه کارهای متفرقه خود را فراموش کنید در واقع این جای مشخص باید طوری باشد که شما را فقط به فکر درس خواندن بیاندازد. البته نیازی هم نیست که یک اتاق داشته باشید، همین که یک میز کوچک هم این کار را بکند پس هدف شما محقق شده است. به لحاظ روانشناسی اینکه شما هر بار در یک نقطه از خانه درس بخوانید اصلا توصیه نمیشود.
دقت کنید جاییکه برای درس خواندن در نظر گرفته اید نباید به کار های دیگر اختصاص یابد؛ مثلا خوردن، دراز کشیدن، کار با موبایل و مسائلی مانند این، پای میز کار شما ممنوع است!

باد مزاحم۴

موردی دیگر از بادهای مزاحم کارهایی است که در حین مطالعه به ذهن شما خطور میکند و یا نگرانی هایی که به سراغ شما می آید مثلا اینکه به یاد می آورید که باید به یکی از دوستان خود زنگ بزنید و یا نگران تکلیف انجام نشده تان هستید….

راه حل:
در چنین مواردی بهتر است که یک تکه کاغذ در کنار خود بگذارید و هر کاری که به ذهنتان خطور میکند را در آن یادداشت کنید. با این روش شما جلوی وزش این باد مزاحم را گرفته و نگذاشته اید ریشه های عمیق فکر شما را از درس خارج کند. وقتی مطلب را در کاغذ یادداشت میکنید یعنی این مسائل را در فرصت مناسب پیگیری خواهید کرد و همین باعث میشود فکر شما از آن مساله فراغت پیدا کند.

باد مزاحم ۵

گاهی شما در ابتدای درس خواندن تمرکز خوبی دارید اما همین که کمی پیش میروید احساس میکنید تمرکزتان کاهش یافته است.

راه حل:
مواردی از این دست میتواند به خاطر خستگی باشد اما با یک راه حل درست، همین باد های مزاحم را هم میتوان از بین برد. یکی از راه های مفید در این شرایط این است که شما با خود بگویید مثلا ۱۰ دقیقه دیگر درس را تمام میکنم؛ این تلقین باعث میشود که شما در این ده دقیقه از شر این باد های مزاحم در امان باشید ولی بعد از ۱۰ دقیقه باز هم با آن مواجه خواهید شد؛ این بار باز هم با خود بگویید ۱۰ دقیقه دیگر می روم و استراحت میکنم ….. با تکرار این کار شما حتی میتوانید تا ۱ ساعت به مطالعه خود اضافه کنید که این یک پیروزی بزرگ در برابر باد های مزاحم به شمار میرود. در آخر اگر این راه جواب نداد بهتر است درس خود را عوض کنید و روی درس دیگری وقت بگذارید.

بهترین متن موفقیت آنتونی رابینز

? این متن بدون شک یکی از بهترین متون موفقیت است که توسط مؤسسه آنتونی رابینز برای موفقیت شما فرستاده شده است.

 

?۱- به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید.

?۲- با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند .

?۳- همه آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید.

?۴- وقتی می گویید “دوستت دارم” منظورتان همین باشد.

?۵- وقتی می گویید “متاسفم” به چشمان شخص مقابل نگاه کنید.

?۶- قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید.

?۷- به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید.

?۸- هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.

?۹- عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید.

?۱۰- در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید.

?۱۱- مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید.

?۱۲- آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید.

?۱۳- وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید :چرا می خواهی این را بدانی؟

?۱۴- به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند.

?۱۵- وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید “عافیت باشد”

?۱۶- وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید.

?۱۷- این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.

?۱۸- اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند.

?۱۹- وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید.

?۲۰- وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می شنود.

?۲۱- زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید.
یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند.‌‌…

به جای اینا، اونا رو بگین تا موفقیت مال شما باشه :)

برای موفقیت، باید از ذهن و زبان خود شروع کنیم. از همین امروز به جای اینا، اونارو بگین!

به جای خسته نباشید؛ بگوییم: خدا قوت
به جای دستت درد نکنه؛ بگوییم: ممنون از محبتت- سلامت باشی
به جای ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم: از این که وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم
به جای لعنت بر پدر کسی که اینجا آشغال بریزد؛ بگوییم: رحمت بر پدر کسی که اینجا آشغال نمی ریزد
به جای گرفتارم؛ بگوییم: ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود
به جای دروغ نگو؛ بگوییم: راست می گی؟ راستی؟
به جای خدا بد نده؛ بگوییم: خدا سلامتی بده
به جای قابل نداره؛ بگوییم: هدیه برای شما
به جای شکست خورده؛ بگوییم: با تجربه
به جای مگه مشکل داری؛ بگوییم: مگه مسئله ای داری؟
به جای فقیر هستم؛‌بگوییم: ثروت کمی دارم
به جای بد نیستم؛ بگوییم:‌ خوب هستم
به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم: مناسب من نیست
به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم: خیلی راحت نبود
به جای فراموش نکنی؛ بگوییم: یادت باشه
به جای داد نزن؛‌بگوییم: آرام باش
به جای من مریض و غمگین نیستم؛‌بگوییم:‌من سالم و با نشاط هستم
به جای غم آخرت باشد؛ بگوییم: شما را در شادی ها ببینم

به جای فهمیدی ، بگوییم : متوجه شدی
به جای دیگران مرا خرد کردند، بگوییم : دیگران مرا درک نکردند
به جای غم آخرتان باشد ، بگوییم : شما را در شادی ها ببینیم
به جای در انجام تمرین ها درمانده شدم ، بگوییم : در انجام تمرین ها به کمک نیاز دارم
به جای فرزندم خیلی شیطان است ، بگوییم : فرزندم خیلی پر تحرک است
به جای قابل نداره ، بگوییم : هدیه ای برای شما
به جای خسته نباشید ، بگوییم : شاد و پر انرژی باشید
به جای هیچ وقت چیزی یاد نمی گیری ، بگوییم : طول می کشد تا یاد بگیری
به جای خراب است ، بگوییم : قابل تعمیر است
به جای ببخشید مزاحمتون شدم ، بگوییم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم
به جای گرفتارم ، وقت ندارم ، بگوییم : در فرصت مناسب در خدمت شما خواهم بود
به جای از جلوی چشمام دور شو ، بگوییم : بهتر است یه مدت همدیگر را نبینیم
به جای بیا بگیر ، بگوییم : تقدیم به شما
به جای ببین ما رو به چه عذابی انداختی ؟! ، بگوییم : کارها را کمی اضافه کردی
به جای این قدر دروغ نگو ، بگوییم : گفتن حقیقت خیلی قشنگ تره
به جای تو هیچ آدم بشو نیستی ! ، بگوییم : تو لایق بهترین ها هستی
به جای هی داد نزنید ، بگوییم : کمی آهسته تر صحبت کنید
به جای چه خبرته اینقدر میخوری ؟! ، بگوییم : میتونی کمتر بخوری
به جای بهتره کله شقی نکنی ! ، بگوییم : خواهش میکنم خودتون را کنترل نمائید
به جای شکست خوردم ، بگوییم : تجربه جدیدی کسب کردم
به جای به درد من نمی خورد ، بگوییم : مناسب من نیست
به جای چرا اینقدر بددهنی می کنی ؟ ، بگوییم : می تونی از حرف های مثبت و خوب استفاده کنی
به جای ضعیف نیستم ، بگوییم : قوی هستم
به جای چرا اذیت می کنی؟ ، بگوییم : از این کار چه لذتی می بری؟
به جای کارگر دکان ، بگوییم : همکار مغازه

شما هم می‌تونید به این لیست مواردی رو اضافه کنید و برای دیگران بفرستید….
وقتی بعد از مدتی همدیگر را می‌بینیم، به جای توجه کردن به نقاط ضعف همدیگر و نام بردن از آنها مثل:
*چه قدر چاق شدی*، *چه قدر لاغر شدی*، *چه قدر خسته به نظر می‌آیی*، *چرا موهات را این قدر کوتاه کردی؟*، *چرا ریشت را بلند کردی؟*، *چرا توهمی؟*، *چرا رنگت پریده؟*، *چرا تلفن نکردی، چرا حال مرا نپرسیدی؟* و …
بهتر است بگوییم: *سلام به روی ماهت، چه قدر خوشحال شدم تو را دیدم*، البته اگر مصر باشیم که حتماً درباره همدیگر اظهار نظر کنیم، وگرنه می‌شود که درباره موضوعات مشترک صحبت کنیم.

در آمریکا در انبار کالایی، کارگر بی سوادی کار می کرد. او موظف بود تعداد کالای داخل هر گونی را شمارش کرده و درصورت صحیح بودن مقدار آن، روی گونی بنویسد* All Correct * و چون این کاگر بی سواد بود و طرز نوشتن این کلمه را بلد نبود با استفاده از صدای اول کلمه ها، علامتی روی گونی ها می گذاشت به این صورت که به جای* All * از * O * و به جای * Correct * از * K * استفاده می کرد و به جای کلمه ی* All Correct* روی گونی ها می نوشت * O.K * استفاده از کلمه ی * O.K * به تدریج همه گیر شده و امروزه مردم سراسر دنیا، این اصطلاح را به خوبی می شناسند و به کار می برند.
کلمه ها عقاید شکل گرفته و افکار بیان شده هستند به عبارت ساده آن چه می گویی فکری است که بیان می شود. کلمه ها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند که به زندگی و امورمان شکل می دهند.
اگر یک کارگر بی سواد بتواند یک اصطلاحی را در دنیا شایع کند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم می توانیم استفاده از کلمه ها و اصطلاح های مثبت را در سطح کل ایران گسترش داده و انرژی مثبت را بین همه پخش کنیم. فکر می کنید چرا حضرت محمد می فرمایند: *فرزندان خود را به نام های نیک خطاب کنید.*

حس درس ندارم !!!

توجه : آخر همین مطلب براتون یه پیشنهاد فوووق العاده ویژه داریم که مطمئنم مشکل مطالعه شمارو بی چون و چرا حل میکنه. اگه هر راهی رو امتحان کردی ولی باز هم ساعات مطالعاتیت کمه و یا حس و حال درس خوندن نداری، این پیشنهاد فوووق العاده که آخر همین مطلب هست از دست نده!

 

روش های زیادی برای مطالعه ی بهتر وجود دارد و حتی کتاب های زیادی هم در این باره نوشته شده‌اند؛ اما این جا ده روش را درنظر گرفته‌ایم که امیدواریم به شما در یادگیری درس کمک کند.

 

۱٫برای مطالعه به خودت پاداش بده!

تو هم می‌توانی از این روش استفاده کنی و به خودت پاداش بدهی. این جایزه می‌تواند یک خوراکی یا تماس با یک دوست صمیمی یا دیدن قسمتی از فیلم و کارتون مورد علاقه‌ات باشد.

اگر مطالعه با علاقه صورت بگیرد، بسیار سازنده و اثرگذار خواهد بود. می‌توانی امتحان کنی!

 

۲٫ برای کارهایت برنامه‌ی مشخص داشته باش

در صورتی که برای هر یک از کارهایت وقت مشخصی درنظر بگیری، موفق‌تر خواهی بود؛ زیرا بدن انسان به این برنامه‌ها عادت می‌کند.

 

۳٫ ساکت! دارم تمرکز می‌کنم

با صدای بلند مطالعه کن تا بتوانی مطالعه کردن خودت را ببینی! از گوش دادن به موسیقی هنگام مطالعه پرهیز کن تا تمرکزت از بین نرود و مجبور نشوی جمله‌ای را که با یک بار خواندن برایت قابل فهم است، دوباره و چندباره بخوانی.

 

۴٫ انگیزه داشته باش

به این فکر کن که برای چه مطالعه می‌کنی؛ برای آن که در آینده در شغل مورد علاقه‌ات موفق باشی، نه به این خاطر که خانواده یا معلم، تو را مجبور به درس خواندن می‌کنند.

 

حس درس خواندن ندارم!

۵٫ از فرصت‌هایت به خوبی استفاده کن

اجازه نده که زمان از دست برود. طوری برنامه‌ریزی کن که به کارهای دیگر هم برسی.

 

۶٫ اگر نمی‌دانی، بپرس

اگر درباره‌ی چیزی شک داری، بی‌معطلی آن را بپرس؛ چون یک سؤال بی‌جواب ذهن تو را مشغول می‌کند و نمی‌توانی با تمرکز به درس خواندن ادامه دهی.

۷٫ ساعت مناسبی از روز را به درس خواندن اختصاص بده

آخرین ساعات شب فرصت مناسبی برای درس خواندن نیست؛ زیرا بسیار خسته‌ای. این هم خوب نیست که درست بعد از بیدار شدن به سر میز مطالعه بروی. هم چنین هرگز بعد از غذا خوردن شروع به درس خواندن نکن، چون تمام خون بدنت برای گوارش غذا در شکم جمع شده است و خوابت می‌گیرید.

 

پس چه موقع برای مطالعه مناسب است؟

اگر صبح زود از خواب بیدار شده‌ای و کمی ورزش کرده‌ای، می‌توانی صبح‌ها درس بخوانی. اصلاً خوب نیست که از روی تختخوابت؛ پشت میز مطالعه بپری. هم چنین اگر بعد از غذا خوردن خوابت می‌گیرد، یک خواب بیست تا سی دقیقه‌ای می‌تواند تو را سرحال بیاورد.

 

۸ .به اندازه‌ی کافی بخواب

بر اساس آن چه که در نکته‌ی ۲ و ۷ گفتیم، همان ‌طور که کارهایت را با برنامه‌ ی مشخصی پیش می‌بری، باید بهترین زمان را برای خوابیدن در نظر بگیری تا ذهنت فعال و سالم باشد. ۸ ساعت خواب برایت کافی است.

 

حس درس خواندن ندارم!

۹٫ میزان مطالعه‌ات را بالا ببر

این که مطالعه، دانایی را افزایش می‌دهد حرف جدیدی نیست؛ اما عادت به مطالعه توانایی درک مسائل و تحلیل آن‌ها را بالا می‌برد. هرچند مجبور نیستی کتاب‌های خیلی سخت بخوانی.

 

۱۰٫ پس از مدتی درس خواندن، به کارهای موردعلاقه‌ات بپرداز.

سخت است که بخواهی مانند یک ماشین بدون وقفه درس بخوانی. بهتر است هر  ۴۵ -۵۰ دقیقه یک‌بار به خود استراحت بدهی و به کاری که دوست داری بپردازی. نقاشی بکشی، به یک موسیقی گوش بدهی یا با خمیربازی، چیزی درست کنی تا ذهنت آزاد شود.

 

 همه راه هارو امتحان کردی و دیگه کاملا نا امید شدی؟ نه صبر کن!
هنوز یه چیزی مونده که امتحان نکردی! یه چیزی که نتیجه دهی اون تضمینی و صد درصد اتوماتیکه!

چگونه استعداد ها و علایق خود را بیابیم؟

کاش می شد صبح زود از خواب برخیزیم و با انگیزه و علاقمند به روزی فکر کنیم که در پیش رو داریم. کاش کابوس سر کار رفتن تبدیل به شادی و هیجان انجام کار می شد. باور کنید یا نه این برنامه ی روزانه یک عده از مردم است! هر روز صبح با اشتیاق بسیار بیدار می شوند و به کارهای پیش رو فکر می کنند، آنها به آن چه انجام می دهند عشق می ورزند. ولی بیشتر مردم روزها را به عشق تعطیلی آخر هفته و جشن  ها و برنامه های متنوع سپری می کنند. لطفاً شما از این دسته نباشید.اما چگونه!

۱-کودک درونتان به چه کاری علاقمند است؟ وقتی بچه بودی به چه کاری علاقمند بودی؟دلت می خواست وقتی بزرگ شدی چه کاره شوی؟ چه کاری را بهتر از همه انجام می دهی؟ به کودک درونت تلنگری بزن و  به نسخه ای خالص تر و درست تر از علایق و استعداد های خویش برس!

۲-چه کاری را حاضری مجانی و فقط به خاطر علاقه و اشتیاق خودت انجام دهی؟ اگر توانستی به جواب برسی بدان که همان کار تو را به موفقیت واقعی خواهد رساند.

۳-‌اگر در یک مسابقه ی بخت آزمایی برنده شوی و در عین حال بخواهی کار و کسبی برای خودت راه بیاندازی یا حتی جای دیگری سر کار بروی( بدون استفاده از پولی که برنده شده ای) انتخابت چه خواهد بود؟ یعنی در شرایطی که هیچ نیاز مالی ای نداری و همچنان  می خواهی به خود و جامعه ات خدمت کنی دنبال چه کاری خواهی رفت؟

۴-زندگی رؤیاهایت چگونه است؟ زندگی ایده آلی که برای خودت ترسیم کرده ای چه مشخصاتی دارد و فکر می کنی چه موارد دیگری نیاز دارد تا کامل تر شود و در عین حال خودت را به رشد شخصیتی، روانشناختی و روحی برساند. جدی فکر کن و سعی کن به جواب برسی! زندگی روزانه  در تخیلاتت چطور زندگی ای است؟ محل کار، محل زندگی، همراهانت…

بعضی از مردم می گویند، فقط به دنبال موفقیت در زندگی هستند هیجان و اشتیاق آنقدرها هم لازم نیست!

ما می گوییم نه! مطمئن باشید در کاری که شوق و اشتیاقی به آن ندارید هرگز پیروز نخواهید شد! اشتیاق مساوی با هدف است! کاری که از انجامش دچار شور و هیجان می شوید دقیقاً آن کاری است که برای انجامش خلق شده اید!

در ضمن موفقیت فقط پول نیست! خیلی بیشتر از آن است، ترکیبی است از چندین فرایند که تنها یکی از آنها پول در آوردن است!

موفقیت یعنی ارضای کامل! شامل ایجاد معنی و مفهوم در فعالیت های روزانه، رشد شخصیتی، کمک به دیگران و البته کسب درآمد.

دلیل اصلی نیاز به اشتیاق و هیجان برای انجام کار و در نهایت رسیدن به موفقیت آن است که هیچ چیزی جز آن نمی تواند راهنما و یاور ما در برخورد با موانع و مشکلات و چالش های پیش رو باشد. هیجان و اشتیاق سنگ بنای اولیه همه ی موفقیت های بزرگ و چشمگیر هستند.

وقتی هماهنگ با انگیزه هایت حرکت کنی، شناور می شوی و در جهان کل جریان می یابی نه فقط در انزوای خودت. پس بلند شو و تک تک اموری که احساس می کنی در تو هیجان و شور به پا می کنند را پیدا کن و در مسیر تعالی و رشد آن ها حرکت کن.