هیپنوتیزم

هپنوتیزم یعنی چی ؟

 هیپنوتیزم چیست؟

هیپنوتیزم یک علم از شاخه علوم روانشناسی است.

در عصر حاضر که دانشمندان جهان به اهمیت هیپنوتیزم پی برده اند، بطور خیلی گسترده ای در سرتاسر دنیا از هیپنوتیزم برای درمان قطعی انواع مشکلات ذهنی و جسمی استفاده میشود.

 

برخی از مشکلات ذهنی یا جسمی که در چند سال اخیر، فقط با داروهای شیمیایی بهبود پیدا میکردند، الان به لطف علم هیپنوتیزم میتوان آنها را بدون دارو، بطور قطعی درمان کرد. آن هم بدون عوارض جانبی دارویی!

 

ما با هیپنوتیزم میتوانیم تقریبا همه مشکلات ذهنی را (مثل کمبود تمرکز و حافظه، بی انگیزگی، افسردگی و…) بطور کامل و ریشه ای، برای همیشه درمان کنیم.

همچنین بسیاری از مشکلات جسمی هم با هیپنوتیزم قابل درمان هستند.

 

ریشه مشکلات در ذهن شماست

 

از زمانیکه دانشمندان کشف کرده اند که ریشه بیش از 99 درصد مشکلات ذهنی و جسمی، در ذهن انسان است، علم هیپنوتیزم جایگاه بسیار ویژه ای پیدا کرده است.

چراکه هیپنوتیزم مستقیما با ذهن و الگوهای ذهنی سروکار دارد.

 

یک سوال خیلی مهم : آیا قبول دارید که ریشه ی تمامی عادت ها، باور ها، رفتار ها و موفقیت یا شکست های ما، به الگو های ذهنی ما برمیگردن؟

 

 

 

الگوی ذهنی چیست؟

 

الگو های ذهنی شما، چیزهایی هستند که همه ی عادت ها، باور ها و رفتار های شما، میزان موفقیت شما در کسب و کار، میزان موفقیت شما در زندگی و … رو شکل میدن.

این الگو ها از لحظه تولد شما تا به امروز مرتبا درحال تغییر و برنامه ریزی شدن هستند.

 

حالا کم کم داری متوجه میشی که الگو های ذهنی تو، چقدر مهمه.

همه ی نتایجی که توی زندگی خودت تا به امروز گرفتی، در هر زمینه ای که میخواد باشه، همشون به الگوهای ذهنی که داری مربوط میشن. وضعیت تحصیل، پول، سلامتی تو و … همه و همه به الگو های ذهنی تو مربوط میشن.

 

پس حالا میفهمی که چرا توی بعضی چیزا نمیتونی موفق بشی؟

حالا میفهمی که چرا بعضیا با اعتماد به نفس فوق العاده خودشون، همه رو متحیر میکنن و بعضی ها هم روز به روز، خجالتی تر و گوشه گیر تر از قبل میشن.

پس حالا متوجه میشی که چرا نمراتت توی بعضی از درسا کمتر میشه؟

 

چون الگو های ذهنی که الان داری باعث میشن تا نتونی نتیج دلخواهتو بگیری.

دوست خوبم همه نتایجی که از گذشته تا به الان گرفتی (در هر زمینه ای مثل تحصیل، کسب و کار و … ) همه و همه به الگو های ذهنی ای که داری برمیگرده.

 

ولی یه سوال مهم : آیا تو برای همیشه قربانی الگو های ذهنی مخرب خودت هستی؟

جواب : البته که نه!!!

 

 

خبر خوب اینه که :

همین امروز میتونی با استفاده از هیپنوتیزم، این چرخه ی باطل رو یکبار برای همیشه نابود کنی.

و الگو های ذهنی خودتو در هر زمینه از زندگیت، تغییر بدی.

با تغییر دادن الگو های ذهنیت، نتایجی هم که میگیری، کاملا متفاوت از نتایج گذشته تو میشن. چون ذهنتو تغییر دادی.

 

اگر با هیپنوتیزم الگو های ذهنی افراد پولدار و میلیاردر رو داشته باشی، تو هم تبدیل به یک میلیاردر میشی و بلعکس! اگه یه شخص میلیاردر دچار الگو های ذهنی فقر بشه، همه ثروتشو از دست میده و فقیر میشه!

 

اگر با هیپنوتیزم، الگو های ذهنی یک شخص تک رقمی در کنکور رو، در ذهن یک دانش آموز تنبل و درس نخوان قرار بدیم، شاگرد تنبل هم تبدیل میشه به دانش آموز باهوش و تک رقمی و بلعکس!!!

اگه الکو های ذهنی دانش آموز تنبل و کم کار، درون ذهن تک رقمی کنکور قرار بگیره، دانش آموزش تیزهوش و تک رقمی، تبدیل میشه به همون شاگرد تنبل!

 

چرا؟ چون همه ما ذهن یکسانی داریم. تفاوت افراد فقط در : الگو های ذهنی و برنامه هی ذهنی آنهاست

پس حالا کاملا متوجه شدی که چرا الگو های ذهنی اینقدر مهم هستن و چرا باید از همین امروز روی الگو های ذهنی خودت کار کنی.

 

 

الگو های ذهنی کجاست ؟

 

ذهن انسان یک عدده! دوتا ذهن که نداریم درسته ؟ البته شمارو نمیدونما خخخ

شوخی به کنار، به لحاظ کارکرد، ذهن ما به دو بخش تقسیم میشه :

1 – ذهن خودآگاه یا ضمیر خودآگاه

2 – ذهن ناخودآگاه یا ضمیر ناخود آگاه و ناهوشیار یا Subconscious Mind

 

همین الان که دارین این متنو میخونین و درک و تحلیلش میکنید، از ذهن خودآگاه خودتون استفاده میکنید.

ولی راستی : آیا تا قبل اینکه من بگم، متوحه بودین که دارین پلک میزنین؟ یا نفس میکشین؟ یا قلبتون میزنه؟

 

پس اگه شما خبر نداشتین، چطوری تنفس شما خود بخود ادامه داره؟ دقیقا بوسیله ذهن ناخودآگاه شما

 

همونطوریکه میدونی، ذهن خودآگاه تو ظرفیت و انرژی خیلی خیلی محدودی داره و هرگز نمیتونه مثل ضمیر ناخودآگاه، هزاران داده رو در آن واحد پردازش کنه.

 

 

مثالی از کاربرد ضمیر ناخود آگاه

 

یه مثال : مثلا موقعی که شما تازه داشتین الفبای فارسی رو یاد میگرفتین، خوندن و یا نوشتن کلمه چقدر براتون سخت و طاقت فرسا بود در اوایل؟

باید تک تک حروف رو آگاهانه (ضمیر خودآگاه) تشخیص میدادین و اونو با تلفظ و هجا های حروف ترکیب میکردین تا نهایتا بتونین یه کلمه رو بخونین یا بنویسین.

 

 

این دونه دونه پردازش کردن اطلاعات، کار ذهن خودآگاه شما بود. ولی وقتی ضمیرناخودآگاه شما، روش پردازش حروف رو یاد گرفت، حالا شما قادرین به سرعت و بدون زحمت برای تشخیص تک تک حروف و کلمات، بخونید و بنویسید. این همان قدرت نامحدود ضمیر ناخودآگاه شماست.

 

پس همونطوریکه حدس زدی : همه الگو های ذهنی شما، درون ضمیر ناخودآگاه شماست.

 

ضمیر ناخود آگاه، قدرت نامحدوی داره. این قدرت هم میتونه به سود تو کار کنه و هم به ضرر تو.

عینا مثل یک کامپیوتر که میشه روش انواع برنامه های مفید و یا مخرب نصب کنیم، روی ضمیر ناخود آگاه هم میتونیم الگو های ذهنی مثبت و منفی داشته باشیم.

 

اگه الگو های ذهنی مثبت و سازنده ای داشته باشی، به کمک قدرت ناحدود ضمیر ناخود آگاهت، زندگی تو عالی میشه و نتایج شگفت انگیزی میگیری.

و بلعکس، اگه الگو های ذهنی تو منفی و مخرب باشن، این قدرت نامحدود، باعث خلق نتایج بد و کابوس هایی در زندگی تو میشه.

 

تنها راه سریع نفوذ به درون قدرت نامحدود ضمیر ناخود آگاه و تغییر دادن الگو های ذهنی (برنامه های کامپیوتری ضمیر ناخودآگاه)، استفاده از هیپنوتیزم و فایل های هیپنوتیزمی مرتبط با هدف توعه که ما برات آماده کردیم.

 

 

فایل هیپنوتیزمی چیه ؟

 

فایل صوتی امواج مغزی و جلسه هیپنوتیزمی کامل که توسط استاد عظیمی، در استودیو ضبط شده.

وقتی به این فایل صوتی با کیفیت، با هدفون گوش میدی، انگاری الان استاد عظیمی در کنار توعه و تورو هیپنوتیزم میکنه.

هر لحظه که بخوای میتونی استاد عظیمی رو در کنارت داشته باشی تا تورو هیپنوتیزم کنه و الگو های ذهنی تورو تغییر بده!

 

 

نحوه استفاده از فایل هیپنوتیزمی به چه صورته ؟

 

فایل هیپنوتیزمی رو باید دوبار در روز گوش بدی. یکبار شب قبل خواب و یکبار هم صبح به محض بیدار شدن.

در مکانی آرام و به دور از مزاحمت، دراز میکشی و هدفون رو در گوش هات قرار میدی.

بعد با چشمانی بسته و بدنی آرام، فایل صوتی هیپنوتیزمی رو گوش میدی.

 

در حین گوش دادن، استاد عظیمی تورو وارد حالت لذت بخش خلسه میکنه.

خلسه یعنی تمام جسم و ذهن تو، غرق در یک حالت آرامش عمیق و لذت بخش میشن(و حتی ممکنه در این حین خوابت ببره که مشکلی نداره.)

 

در این حالت آرامش عمیق، استاد روی ضمیر ناخودآگاهت کار میکنه و الگوهای ذهنی تورو تغییر میده. بعد از تغییر الگو های ذهنی، استاد با تلقینات خاصی شمارو از حالت خلسه یا ترانس، بیرون میاره.

 

بعد جلسه هیپنوتیزمی، به شما یک حس شادی و شعف و سبکی خاصی دست میده و شما بسیار خوشحال و پر انرژی تر از قبل میشین.

5 قانون طلایی برای موفقیت در زندگی

5 قانون طلایی موفقیت در زندگی

5 قانون طلایی که زندگی را برای شما آسان تر میسازد

 

 

دانستن این 5 قانون طلایی زندگی را برای شما بسیار آسان تر می سازد هر فردی با رعایت این موارد میتواند به موفقیت در زندگی دست یابد.

 

درک روانشناسی خودمان و افراد دیگر اطراف ما نقش بزرگی در خوشحالی ما دارد . ما همه از اعتقادات محدود شده به دست آمده از تجربه های گذشته و تعامل با دیگران که مانع آسانی زندگی ما می شود رنج می بریم.

 

باور کردن به این که ما به اندازه کافی خوب نیستیم به این دلیل است که به ما گفته شده که ما باید در نقطه ای خاص در زندگی مان باشیم. و اگر در به یک حدی نرسیم، موجب احساس شکست می شود.

 

ما باید به یک ذهنیت بهتر برسیم که تصورات ما را از شخصیت خودمان درست میکند.

 

عادت کردن به استفاده از این 5 قانون در زندگی بسیار مهم است و میتواند موجب تغییرات مثبتی در زندگی ما داشته باشد و موجب ساده تر و بهتر شدن زندگی ما می شود .

 

 

1- قانون طلایی اول : مردم به شما به اندازه ای که خودتان ارزش می دهید ارزش می دهند

 

این ممکن است به نظر عجیب بیاید ,ولی کاملا صحیح است.ما همیشه درگیر این هستیم که دیگران در باره ما و رفتار ما چه فکری میکنند و همچنین سعی می کنیم خود را در راهی تغییر دهیم که مورد قبول دیگران باشد .

 

این برای شما بهتر است که این مطلب را به خاطر بسپارید که شما باید ابتدا خودتان , خودتان را قبول داشته باشید که دیگران نیز شمارا قبول داشته باشند . هیچ وقت خودتان را بر اساس افکار دیگران تغییر ندهید . اجازه دهید که همه شما را طوری که هستید قبول کنند .

 

هرگز ظهن خود را مشغول به فکر کردن به افکار دیگران درباره ی شما نکنید . بگذارید که همانطور که هستید قبولتان کنند . این یک قانون طلایی از نظر روان پزشکی است .

 

 

2- قانون طلایی دوم : ما دائما در حال تغییر هستیم ,خب حالا ما چه کسی هستیم

 

 

ما همیشه فکر میکنیم که ما همان آدمی هستیم که ده سال قبل بودیم و ده سال بعد هم خواهیم بود . این امر کاملا غلط است .زیرا مغز ما دائما با تجربیات ما تغییر میکند .

 

 

با توجه به این عامل ما باید همیشه در یک تصمیم گیری مهم یا غیر مهم با توجه کامل به حالت فعلی خود تصمیم گیری کنیم . ما هیچ وقت نمیدانیم
که در آینده چه احساساتی خواهیم داشت .

 

پس به یاد داشته باشید که تمام تصمیم هایتان را با توجه به حال فعلی تان بگیرید.

 

 

3-قانون طلایی سوم : دست برداشتن از عادت مقایسه خود با دیگران

 

با فشار هایی که از طرف رسانه های اجتماعی به مردم وارد می شود خود به خود به مرور زمان میبینید که شما مشغول مقایسه کردن خود با دیگران هستیم . مخصوصا با افرادی که زندگی بی نظیری دارند . در زندگی واقعی , ما سعی میکنیم که خود را در بهترین شکل به دیگران نشان دهیم .

 

ما از نشان دادن حقیقت خود به دیگران خودداری میکنیم , چون از این می ترسیم که دیگران مارا قضاوت کنند.

 

 

ما انسان ها همگی تمایل داریم که از مورد قبول دیگران باشیم . این واقعا عامل بسیار بدی است که فکر کنیم دیگر افراد از ما به نحوی بهتراند .

 

اما بهتر است که بدانیم همه افراد روی زمین دارای نگرانی ها و کمبود اعتماد به نفس و…. هستند . افرادی که ما گمان میکنیم که از ما بهترند نیز همچنین جزو این گروه اند .

 

 

4-قانون طلایی چهارم :گمان کردن به اینکه هر توصیه شما به دیگران مورد قبولشان خواهد بود

 

 

وقتی که ما میبینیم دوست ما دارای یک مشکلی است ما طبیعتا خودمان را موظف بر کمک کردن و حل مشکلش میدانیم .شما به او توصیه هایی میکنید ولی انگار با دیوار صحبت میکنید. طبیعتا ناراحت میشوید , زیرا هدف شما فقط کمک کردن به دوستتان بوده .

 

 

یک فرد هیچ وقت به توصیه شما گوش نمیدهد مگر اینکه واقعا به آن نیازمند باشد ویا از لحاظ ذهنی آماده برای آن توصیه باشد .

 

هیچ وقت در چنین موقعیتی دچار ناراحتی نشوید . زیرا مهم این بود که شما قسمت مربوط به خودتان را انجام دادید . حال باید اجازه دهی خودش بقیه کار را انجام دهد .

 

 

5-قانون طلایی پنجم : تو فقط میتوانی رفتار های خودت را کنترل بکنی

 

اینکه شما به یک حادثه یا اتفاق یا یک مشکل چگونه واکنش می دهید مهم تر از خود موضوع است . در زندگی روش رفتار انسان راز موفقیت و خوش حالی است .

 

 

شما می توانید طوری رفتار کنید که موجب ضربه خوردن به زندگی و آینده تان شود و یا موجب بهتر شدن آن شود . در یک موقعیت سخت به یاد آوردن اینکه با نگه داشتن خود برای چند ثانیه و خالی کردن مغز قبل از واکنش نشان دادن می تواند نتایج بسیار مهمی داشته باشد .

۸ کاری که افراد موفق قبل از ۸ صبح انجام می‌دهند

در زندگی پرمشغله‌ی امروز، تلاش برای رسیدن به رویای‌مان کار دشواری است. با وجود شغل تمام‌وقت و داشتن فرزند، این کار حتی غیرممکن به نظر می‌رسد.
پس شما چه می‌کنید و چگونه زندگی‌تان را پیش می‌برید؟ اگر هر روز به طور هدفمند زمانی را به پیشرفت و بهسازی اختصاص ندهید، بی‌شک زمان زیادی را در این زندگی پرهیایو از دست خواهید داد. پیش از اینکه به خود بیایید، پیر و پژمرده، مبهوتِ این خواهید بود که عمرتان چقدر سریع گذشت! برای این که این بلا سرتان نیاید، شما هم ۸ کاری که افراد موفق قبل از ۸ صبح انجام می‌دهند، را انجام دهید.
هارولد هیل (Harold Hill) می‌گوید: «انسان انبوهی از فرداها را ذخیره می‌کند و در پایان تنها چیزی که برایش می‌ماند دیروزهایی است که از دست رفته‌اند.»
زندگی چیزی بیش از گذران عمر است.

زندگی پرهیاهو

هدف این مقاله به چالش کشیدن و تغییر نگرش شما نسبت به زندگی است، اینکه سخت نگیرید و به اصل زندگی بازگردید.
متأسفانه، زندگی بیشتر آدم‌ها با جزئیات حاشیه‌ای و بی‌اهمیت پر شده است، در نتیجه زمانی برای کارهایی که به زندگی معنی می‌دهند، نمی‌ماند. این آدم‌ها صرفا دارند عمرشان را سپری می کنند. آیا شما هم فقط مشغول گذراندن زندگی هستید؟
مثل داستان بیلبو بگینز (Bilbo Baggins) زندگی بسیاری از ما مانند این است که مقدار کمی کره را روی تکه‌ی بزرگی نان بمالیم‌ در حالی که بدبختانه حتی نان هم مال ما نیست. اما آدم‌های معدودی برای به دست گرفتن زندگی‌شان زمان صرف می‌کنند.

زندگی را در دست بگیرید

یک نسل پیش از ما، باور رایج این بود که ما به خاطر دیگران زندگی می‌کنیم. بسیاری از جوان‌ترها هم این رویه را ادامه می‌دهند زیرا این تنها جهان‌بینی پیشِ روی آنهاست.
اما امروز باور جمعیِ رو به گسترش این است که با تلاش و اراده می‌توانید لحظه لحظه‌ی زندگی‌تان را مطابق میل و خواسته‌ی خودتان سپری کنید.
سرنوشت‌ شما در دستان خود شماست. شما مسئول زندگی خودتان هستید.
تصمیم‌گیری به عهده‌ی شما است. شما باید تصمیم بگیرید، و اگر خودتان تصمیم نگیرید، کس دیگری این کار را می‌کند. مردد بودن، تصمیم بدی است.
زندگی را در دست بگیرید

با چند فعالیت‌ صبح‌گاهی هرروزه، زندگی شما به سرعت تغییر می‌کند. ظاهرا فهرست بلندی است اما حقیقتا ساده است:

  • بیدار شوید
  • در وضعیت روحی درست قرار بگیرید
  • از جای‌تان تکان بخورید
  • صبحانه‌ی سالم بخورید
  • آماده شوید
  • منبع الهام پیدا کنید
  • دورنمایی از روزتان داشته باشید
  • محرکی برای ادامه‌ی حرکت پیدا کنید

۱. دست‌کم ۷ ساعت خواب خوب داشته باشید

خوب بخوابید

خواب، به اندازه‌ی خوردن و نوشیدن مهم است. با این وجود میلیون‌ها نفر در دنیا خواب کافی ندارند و در نتیجه دچار مشکلات آزاردهنده‌ای می‌شوند.
بر مبنای تحقیقات بنیاد ملی خواب آمریکا، دست‌کم ۴۰ میلیون آمریکایی از ۷۰ نوع اختلال خواب رنج می‌برند. علاوه بر آن، ۶۰ درصد بزرگسالان و ۶۹ درصد کودکان یک بار در هفته یا بیشتر دچار مشکلات خواب می‌شوند.
همچنین، بیش از ۴۰ درصد بزرگسالان در هر ماه چندین بار در طی روز احساس خواب‌آلودگی می‌کنند به طوری که فعالیت‌های روزانه‌شان دچار اختلال می‌شود و این مشکل در مورد ۲۰ درصد از آنها به چند روز در هفته می‌رسد.
داشتن خواب کافی و سالم مزایای زیر را به همره دارد:

  • تقویت حافظه
  • طول عمر بیشتر
  • تنش کمتر
  • خلاقیت بیشتر
  • تمرکز بیشتر
  • کاهش چربی و افزایش عضله با ورزش
  • اضطراب کمتر
  • کاهش وابستگی به محرک‌هایی مانند کافئین
  • کاهش احتمال تصادفات
  • کاهش احتمال ابتلا به افسردگی
  • و موارد بسیار دیگر.

اگر خواب را در اولویت قرار ندهید، خواندن باقی این متن بیهوده خواهد بود. وقتی فقط ۳ ساعت است که به تخت خواب رفته‌اید، چه اهمیتی دارد که ۵ صبح بیدار شوید؟ با این وضعیت، زمان زیادی دوام نمی‌آورید.
می‌توانید از انواع محرک‌ها استفاده کنید اما اثر آن ماندگار نخواهد بود و در درازمدت سلامتی‌تان به خطر می‌افتد. هدف ما باید در طولانی‌مدت مانا و پایدار باشد.

۲. مراقبه و نیایش را فراموش نکنید

مراقبه

پس از برخاستن از خواب، با مراقبه خود را در سمت و سویی مثبت‌گرایانه قرار دهید، یعنی در جهت آنچه مایلید گسترش دهید.
مراقبه و نیایش حس شکرگزاری و قدردانی نسبت به داشته‌ها را تقویت می‌کند. با قدردانی، طرز فکر شما نامحدود می‌شود. وقتی نامحدود فکر کنید، دنیا را در دستان خود می‌بینید و فرصت‌ها و امکانات نامحدودی برای خود متصور می‌شوید. آدم‌ها مانند آهن‌ربا هستند. وقتی نسبت به داشته‌های‌تان قدردان باشید، خوبی‌ها و امتیازات بیشتری را جذب می‌کنید. قدردانی مُسری است.
قدردانی که شاید کلید اصلی موفقیت باشد، مادر همه‌ی فضیلت‌ها است. وقتی روزتان را با قدردانی شروع کنید، بدون اینکه منحرف شوید، بهترین‌ها را به سمت خود جذب می‌کنید.

۳. فعالیت فیزیکی مرتب داشته باشید

ورزش کنید

اگر می‌خواهید سالم، شاد و توانا باشید، خود را به ورزش کردن عادت دهید. افراد بسیاری برای ورزش کردن به باشگاه می‌روند. اما من اخیرا متوجه شدم انجام حرکات ورزشی در خانه و در آغاز روز، وضوح ذهنی و انگیزه را به زندگی پمپاژ می‌کند.
به هر شکل که دوست دارید و با استفاده از هر روشی که ترجیح می‌دهید، خود را به حرکت درآورید. اگر به جسم‌تان اهمیت ندهید، دیگر ابعاد زندگی‌تان تحت تأثیر قرار می‌گیرد.

 

 

۴. ۳۰ گرم پروتئین مصرف کنید

پروتئین در صبحانه

به توصیه‌ی دونالد لِیمَن (Donald Layman) استاد تغذیه‌ی دانشگاه اِلینوی (Illinois)، دست‌کم ۳۰ گرم پروتئین در صبحانه‌ی خود جای دهید. تیم فِریس (Tim Ferris)، نویسنده‌ی کتاب «بدنِ ۴ ساعته» هم در کتابش توصیه کرده است که ۳۰ دقیقه پس از بیدار شدن، ۳۰ گرم پروتئین مصرف کنید. بنا بر گفته‌ی «تیم»، پدرش با این کار تنها در یک ماه ۱۹ پوند (حدود ۸/۵ کیلوگرم) وزن کم کرد.
غذاهای پروتئین‌دار شما را برای مدت بیشتری سیر نگه می‌دارند زیرا هضم آنها زمان بیشتری لازم دارد. پروتئین همچنین میزان قند خون را متعادل نگه می‌دارد که از بروز دل‌ضعفه هنگام گرسنگی جلوگیری می‌کند.
پروتئین میل شما را به کربوهیدرات‌های سفید کاهش می‌دهد. این نوع کربوهیدرات‌ها چاق‌کننده هستند. نان‌ تست، دونات و انواع نان‌های شیرین از این دسته غذاها هستند.
«تیم» ۴ توصیه برای جذب پروتئین به میزان کافی دارد:

  • دست‌کم ۴۰ درصدِ کالری دریافتی در صبحانه را، با پروتئین تأمین کنید.
  • می‌توانید با ۲ یا ۳ تخم مرغ کامل این کار را انجام دهید. هر تخم مرغ، حدود ۶ گرم پروتئین دارد.
  • اگر تخم مرغ دوست ندارید می‌توانید گوشت بوقلمون، سوسیس یا پنیر کلبه را جایگزین کنید.
  • می‌توانید انواع شِیک (مخلوط) پروتئین را همراه با آب مصرف کنید.

 

۵. دوش آب سرد بگیرید

دوش آب سرد

تونی رابینز هر صبح، روزش را با شیرجه در آب ۱۴ درجه‌ی سانتیگراد شروع می‌کند. چرا او چنین کاری می‌کند؟
غوطه‌ور بودن در آب سرد برای جسم و ذهن مفید است. انجام پیوسته‌ی این کار منجر به تقویت بلندمدت سیستم ایمنی، غدد لنفاوی، گردش خون و دستگاه گوارش می‌شود که نتیجه‌ی آن بهبود کیفیت زندگی است. همچنین غوطه‌وری در آب سرد کاهش وزن را آسان‌تر می‌کند زیرا سوخت‌‌و‌ساز بدن را افزایش می‌دهد.
بی‌شک در آغاز از رفتن زیر دوش آب سرد می‌ترسید. اگر قبلا این کار را امتحان کرده باشید احتمالا خودتان را به یاد می‌آورید که مردد در کنار دوش ایستاده‌اید. شاید از خیر آن گذشته و آن را به فردا موکول کرده باشید و سپس آب داغ را باز کرده‌اید. شاید هم به زیر دوش پریده‌اید اما بی‌درنگ آب داغ را زیاد کرده‌اید.
کاری که به من کمک کرد، این بود که به قضیه مثل پریدن در استخر آب سرد نگاه کردم. ورود نرم نرمک به استخر آب یخ مرگ آهسته و دردناک است! شما باید بپرید داخل آب. پس از ۲۰ ثانیه، همه چیز عادی می‌شود.
داستان دوش آب سرد هم به همین شکل است. وقتی زیر دوش بروید، چند ثانیه‌ای قلب‌تان تند می‌زند اما پس از ۲۰ ثانیه اوضاع‌تان عادی می‌شود.
این کار اراده‌، خلاقیت و انگیزه‌ی من را افزایش می‌دهد. زیر دوش در حالی که قطرات آب پوستم را لمس می‌کنند، کاهش تنفس و کسب آرامش را تمرین می‌کنم. بعد از رسیدن به آرامشی دلپذیر، احساس شادی و انگیزشی فوق‌العاده می‌کنم، ایده‌های بسیاری به ذهنم هجوم می‌آورند در حالی که انگیزه‌ی بالایی برای عملی کردن آنها دارم.

۶. محتوای روحیه‌بخش بخوانید یا گوش دهید

محتوای روحیه‌بخش

آدم‌های معمولی به دنبال سرگرمی و افراد موفق به دنبال آموزش و یادگیری هستند. افراد موفق هفته‌ای دست‌‌کم یک کتاب می‌خوانند. آنها پیوسته در حال یادگیری هستند. من با گوش دادن به کتاب‌های صوتی در مسیر دانشگاه و در محوطه‌ی آن به راحتی هفته‌ای یک کتاب را تمام می‌کنم.
مطالعه‌ی مطالب انگیزه‌بخش و سازنده به مدت ۱۵ تا ۳۰ دقیقه در هر صبح، تغییرات مثبتی در شما ایجاد می‌کند. با این کار در وضعیتی قرار می‌گیرید که بهترین عملکرد را خواهید داشت.
به این ترتیب پس از مدتی شما صدها کتاب خواهید خواند، در زمینه‌های مختلف اطلاعات کسب می‌کنید، دنیا را متفاوت می‌بینید و قادر خواهید بود میان موضوعات گوناگون ارتباط برقرار کنید.

 

۷. چشم‌انداز زندگی‌تان را مرور کنید

چشم‌انداز زندگی

باید اهداف‌تان را، کوتاه‌مدت یا بلندمدت، بنویسید. صرف چند دقیقه برای مرور این چشم‌انداز شما را در مسیر درست قرار می‌دهد.
با مرور هرروزه‌ی اهداف بلندمدت‌تان، همیشه به آنها فکر خواهید کرد. اگر هر روز به آنها فکر کنید و روزتان را در جهت رسیدن به آنها سپری کنید، اهداف‌تان محقق خواهند شد.
دستیابی به اهداف، یک علم است. پیچیدگی یا ابهامی در این باره وجود ندارد. فارغ از اینکه اهداف‌تان چقدر بزرگ هستند، با پیروی از یک الگوی ساده به آنها می‌رسید. نکته‌ی مهم نوشتن و مرور هرروزه‌ی آنها است.

 

 

۸. برای دست‌کم یکی از اهداف بلندمدت‌تان گامی بردارید

به سوی اهداف‌تان بروید

اراده مانند ماهیچه‌ای است که با ورزش کردن خسته می‌شود. توانایی ما برای گرفتن تصمیمات قاطع در طول زمان کاهش می‌یابد. هر چه تعداد تصمیماتی که می‌گیرید بیشتر باشد، کیفیت و قاطعیت شما کمتر می‌شود زیرا اراده‌تان سست شده است.
بنابراین باید کارهای مهم و اساسی را زودتر انجام دهید، در غیر این صورت، آن کارها هیچ وقت به انجام نمی‌رسند. در پایان روز که خسته هستید هزاران دلیل برای سپردن کار امروز به فردا پیدا می‌کنید. البته که کارها را فردا انجام می‌دهید، اما اگر فردا از راه برسد!
پس این شعار را سرلوحه‌ی خود قرار دهید: «دشوارترین را اول انجام بده.» کاری را که باید انجام دهید، انجام بدهید. فردا دوباره این کار را تکرار کنید. اگر هر روز تنها یک گام در جهت اهداف بزرگ‌تان بردارید، خیلی زود متوجه می‌شوید اهداف‌تان آنقدرها هم بزرگ نبوده‌اند.

نتیجه‌گیری

ثابت‌قدم باشید

با انجام این کارها، فارغ از اینکه در باقی روز چه کاری انجام دهید، کارهای مهم‌تان انجام شده‌اند. شما خود را در مسیر موفقیت قرار داده‌اید و به رویاهای‌تان نزدیک‌تر شده‌اید.
چون کارهای مهم را انجام داده‌اید با روحیه‌ی بهتری به زندگی ادامه ‌می‌دهید. بهتر کار می‌کنید، روابط اجتماعی بهتر، شادی و اعتماد به نفس بیشتری خواهید داشت. همچنین جسورتر و شجاع‌تر خواهید بود و دید شفاف‌تری خواهید داشت. به این ترتیب است که زندگی شما تغییر خواهد کرد.
گذراندن صبح به این شکل پایدار نخواهد بود اگر با موارد ناخوشایند زندگی روبه‌رو نشوید. همه‌ی این موارد به پایان می‌رسند. آنها از بین می‌روند و هرگز باز نمی‌گردند. خیلی زود متوجه می‌شوید در حال انجام کار مورد علاقه‌تان هستید. رابطه‌های‌تان قدرتمند، معنادار، عمیق و لذت‌بخش می‌شود. شما به رهایی و برکت می‌رسید و جهان و کائنات به روش‌های دل‌انگیزی به شما پاسخ می‌دهند.

۱۷ تکیه کلام افراد فوق دوست داشتنی

حتما شما هم مثل من چندتایی از این آدم‌ها را می‌شناسید که نظر همه را به خودشان جلب می‌کنند! آدم‌هایی که نمی‌‌توان کاریزمایشان را سنجید، اما همه با آنها احساس راحتی می‌کنند و جذب‌شان می‌شوند.

آنها چطور این کار را می‌کنند؟ با موهبتی خدادادی متولد شده‌اند یا با مطالعه و تمرین فهمیده‌اند که چه چیزهایی روی دیگران بیشتر اثر دارد و آنها را در زندگی‌شان به کار می‌برند؟ احتمالا دومی درست است. به نظرم مهم‌ترین خصلت این آدم‌ها نوع برقراری ارتباط کلامی آنهاست. برای همین، ۱۷ عادت گفتاری این افراد خیلی دوست داشتنی را برای‌تان فهرست کرده‌ام:

۱. هرجا که می‌توانند مودب باشند، هستند

لئوناردو دی کاپریو - مودب بودن

استفاده از کلماتی مثل «لطفا» و «متشکرم» ممکن است همه جا ضرورتی نداشته باشد اما اگر می‌خواهید کاریزماتیک باشید استفاده از آنها بسیار به نفع‌تان خواهد بود.

۲. قدردان محبت‌های کوچک هستند

وقتی کسی به خاطر چیزی از شما تشکر می‌کند گفتن دوکلمه‌ی «خواهش می‌کنم» خیلی بیشتر از «حرفشم نزن» (یا مثلا «باشه») اثر دارد. آدم‌های دوست‌داشتنی از شنیدن تشکر خوشحال می‌شوند و با کلام به آن پاسخ می‌دهند.

۳. تعریف‌شان واقعی است

لئوناردو دی کاپریو - تعریف کردن

در اینجا «واقعی» کلمه‌ی کلیدی است. افراد کاریزماتیک تعریف‌های واقعی به زبان می‌آورند. نه بیهوده تعریف می‌کنند نه چاپلوس‌اند. اگر کسی شایسته‌ی تعریف باشد از گفتن‌اش دریغ نمی‌کنند.

۴. از ته دل همدردی می‌کنند

آنها از عباراتی مانند «حتما خیلی احساس غرور کردی» یا «می‌تونم تصور کنم چقدر عصبانی شدی» استفاده می‌کنند بنابراین هم با احساسات افراد دیگر همراهی می‌کنند و هم به آنها بها می‌دهند (بد نیست این راز را بدانید که آدمها دوست دارند دیگران درک‌شان کنند!)

۵. اطلاعات مفید را با دیگران به اشتراک می‌گذارند

لئوناردو دی کاپریو - به اشتراک گذاشتن اطلاعات

بعضی‌ها اطلاعات را فقط برای خودشان می‌خواهند چون فکر می‌کنند که این کار باعث قدرت آنها می‌شود. چنین آدمی نباشید. البته توجه کنید که: آدم‌های واقعا دوست‌داشتنی متوجه هستند که «اطلاعات» با «شایعات» تفاوت دارد.

۶. به دیگران پیشنهاد کمک می‌دهند

خیلی از ما دلمان می‌خواهد به جامعه کمک کنیم اما نمی‌دانیم از کجا باید شروع کرد. کاریزماتیک‌ترین آدم‌ها خیلی ساده در جستجوی فرصتی برای کمک، فقط به اطراف‌شان نگاه می‌کنند- در خانواده، در جامعه و در هر لحظه از زندگی روزمره (این کار می‌تواند در حد باز نگه داشتن در برای کسی باشد که پشت سر شما دارد وارد می‌شود).

۷. با اعتماد به نفسِ به‌جا صحبت می‌کنند

manipulated-by-charismatic-people2

لاف نمی‌زنند اما در مواجهه با موقعیت‌های چالش‌برانگیز- به خصوص چیزهایی که روی زندگی دیگران اثر دارند- با آرامش، کنجکاوی و اعتماد به نفس به مسئله نزدیک می‌شوند. معمولا می‌شود جملاتی مانند این را از زبان‌شان شنید: «خب، ببینیم چطور باید این مشکلو حل کرد»

۸. از اسامی و عناوینِ محترمانه استفاده می‌کنند

آدم‌های کاریزماتیک اسامی دیگران را به خاطر می‌سپارند و در موقعیت‌هایی که استفاده از عناوین، افراد را خوشحال می‌کند آنها را به کار می‌برند. کسب عناوینی مثل «دکتر» یا «سرهنگ» زمان می‌برد؛ پس چرا از آنها استفاده نکنیم؟

۹. یادشان نمی‌رود که عضوی از تیم هستند

لئوناردو دی کاپریو - تیم

احساس رفاقت می‌تواند موقعیت‌های سخت را قابل تحمل کند. شوخ‌طبعی حتی می‌تواند باعث لذت‌بخش شدن چنین موقعیت‌هایی بشود. آدم‌های خیلی کاریزماتیک در موقعیت‌های سخت جملاتی مثل این به زبان می‌آورند: «عیب نداره، برای همه‌مون همینطوره» و بعد در کنار بقیه برای رسیدن به اهداف تیم تلاش می‌کنند.

۱۰. دیگران را به هم معرفی می‌کنند

می دانید بهترین چیزی که کسی می‌تواند همزمان به دو نفر بگوید چیست؟ «اجازه بدید … را به شما معرفی کنم.» البته ظاهرا این روزها همه به دنبال برقراری ارتباط هستیم اما آدم‌های کاریزماتیک کسانی هستند که علاوه بر ساختن شبکه‌ی ارتباطی خودشان به دیگران هم کمک می‌کنند تا با افراد بیشتری آشنا بشوند.

۱۱. نوبت‌شان را فراموش نمی‌کنند

لئوناردو دی کاپریو - حواس جمع هستند

آدم‌های دوست‌داشتنی وقتی که برای انجام کاری چه مفرح و چه دشوار و ناراحت‌کننده نوبت آنها باشد نمی‌ترسند و قدم پیش می‌گذارند . به عبارت دیگر، آنها اگرچه از دیگران تعریف می‌کنند یا بخشنده هستند اما در عین حال یادشان نمی‌رود که این دفعه مثلا پرداخت صورتحساب ناهار نوبت آنهاست.

۱۲. به دیگران می‌گویند که به آنها اعتماد دارند

فقط سه کلمه :«بهت ایمان دارم». همین کلمات ساده می‌توانند الهام‌بخش موفقیت باشند. همه‌ی افراد به تصدیق شدن نیاز دارند. در عین حال این تصدیق باعث ایجاد محبت نسبت به فرد گوینده می‌شود.

۱۳. به دیگران اجازه می‌دهند برای خودشان تصمیم بگیرند

لئوناردو دی کاپریو - تصمیم گیری

آدم‌های واقعا کاریزماتیک به نظر خود اعتماد دارند اما در عین حال متوجه هستند که دیگران ممکن است دیدگاه متفاوتی داشته باشند و باید بتوانند مسیر زندگی خودشان را انتخاب کنند. به علاوه، رهبران کاریزماتیک از دادن اختیار و سپس اعتماد به دیگران برای دستیابی به چیزی که از آنها خواسته شده ترسی ندارند.

۱۴. گوش می‌دهند و می‌خواهند بیشتر بدانند

لئوناردو دی کاپریو - گوش دادن

آدم‌های خیلی دوست‌داشتنی شنونده‌های فعال و صادقی هستند. می‌توانید با آنها درباره نظرات یا ماجراهایتان صحبت کنید یا از آنها راهنمایی بخواهید و آنها با پرسیدن سئوال و دادن نشانه‌های کلامی نشان می‌دهند که در لحظه حاضر و حتی به موضوع علاقه‌مند هستند. زمان برای همه‌ی ما با ارزش‌ترین منبع است اما آنها حاضرند وقت‌شان را در اختیار شما بگذارند.

۱۵. مسئولیت‌پذیر هستند

این آدم‌ها مسئولیت کار یا خطایشان را می‌پذیرند و کنترل اموری را که باید تحت نظارت‌شان باشد به دست می‌گیرند. بنابراین با عقل جور درمی‌آید که بگوییم آدمهای قابل اعتماد بسیار دوست داشتنی‌اند.

۱۶. حمایت‌شان را اعلام می‌کنند

لئوناردو دی کاپریو - حمایت

ما آدم‌هایی را که کنارمان می‌مانند و کاری می کنند احساس کنیم ما را حمایت می‌کنند دوست داریم. در ارتش به این کار می‌گویند «هوای ساعت شش همدیگه را داشتن» (ساعت شش موقعیت پشت سر فرد است). کسی را به یاد بیاورید که در موقع نیاز از شما حمایت کرده است و به من بگویید که در آن لحظه چقدر برایتان دوست داشتنی می‌نمود؟

۱۷. همیشه می‌پرسند :«چرا که نه؟»

لئوناردو دی کاپریو - چرا که نه

آدم‌های دوست داشتنی اغلب آدم‌هایی رویاپرداز، مثبت‌نگر و عمل‌گرا هستند. رابرت اف کندی این آدم‌ها را به بهترین وجه توصیف کرده است: «بعضی‌ها عادت دارند چیزها را همانطور که هستند نگاه کنند و بپرسند چرا؟ من رویای چیزهایی را می‌بینم که هرگز وجود نداشته‌اند و می‌پرسم چرا که نه؟»

10 عادت بد که فورا باید حذفشان کنید

بسیاری از ما در طول روز، کارهای بیهوده‌ی زیادی انجام می‌دهیم که مانع از موفقیت و استفاده‌ی بهینه از زمان و توانایی‌های ما می‌شوند. برای اینکه افراد موفقی باشیم و از توانایی‌های‌مان نهایت استفاده را ببریم، باید این عادت‌های بد را کنار بگذاریم و سعی کنیم، بهره‌وری خود را افزایش دهیم. وقتی سخن از بهره‌وری پیش می‌آید، چیزهای به ظاهر جزئی، می‌توانند تفاوت زیادی ایجاد کنند. با دقت بیشتر، متوجه می‌شویم که عادت‌هایی که ظاهرا بی‌اهمیت هستند، می‌توانند تاثیر زیادی بر موفقیت‌های کوچک یا حتی بزرگ ما داشته باشند و ما می‌توانیم با حذف این عادت‌های بد، به زیان رساندن به خودمان پایان دهیم. در اینجا به بیان ۱۰ عادت بدِ رایجی می‌پردازیم که باید از برنامه‌ روزانه‌ ما حذف شوند.

شخصیت شما، نتیجه‌ی مجموعه‌ای از عادت‌های شماست. وقتی اجازه می‌دهید تا عادت‌های بد قدرت بگیرند، این عادت‌ها به شکل موانعی در مسیر موفقیت شما قرار می‌گیرند. چالش اصلی اینجاست که عادت‌های بد، موذی هستند و به آرامی در وجود شما ریشه می‌کنند، تا جایی که حتی متوجه زیانی که به شما می‌رسانند نیز نمی‌شوید.

زنجیرهای عادت، آنقدر سبک هستند که آنها را حس نمی‌کنید تا زمانی‌که به اندازه‌ای سنگین می‌شوند که دیگر نمی‌توانید آنها را پاره کنید

– وارن بافت

عادت‌های بد را از برنامه روزانه خود حذف کنید.

کنار گذاشتن عادت‌های بد، نیازمند میزان بالایی از خودکنترلی (self-control) است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که رسیدن به خودکنترلی، ارزش تلاش کردن را دارد، زیرا نقش بزرگی در دستیابی به موفقیت دارد. روانشناسان دانشگاه پنسیلوانیا، آنجلا داک‌ورث (Angela Duckworth) و مارتین سلیگمن (Martin Seligman)، مطالعه‌ای انجام دادند که در آن، ضریب هوشی و میزان خودکنترلیِ دانشجویان را در بدو ورودشان به دانشگاه، اندازه‌گیری کردند. ۴ سال بعد، با مشاهده‌ی معدل نمرات آن دانشجویان دریافتند که خودکنترلی، ۲ برابرِ ضریب هوشی، در بالا بودنِ معدل نمرات، اهمیت دارد.

خودکنترلیِ لازم برای شکل‌گیری عادت‌های خوب (و حذف عادت‌های بد)، به صورت پایه و اساسی برای اخلاق کاری خوب و بهره‌وری بالا عمل می‌کند. خودکنترلی مانند عضله‌ای است که برای ساختن آن، باید آن را ورزش بدهید. شما می‌توانید با حذف عادت‌های بد زیر، عضله‌ی خودکنترلی خود را قوی کنید:

۱. استفاده از تلفن، تبلت یا رایانه در رختخواب

عادت استفاده از تلفن، تبلت یا رایانه در رختخواب را از برنامه روزانه خود حذف کنید.

اولین عادت بدی که برنامه روزانه ما را تحت الشعاع قرار می‌دهد استفاده از تلفن، تبلت یا رایانه در رختخواب است. این عادت مهمی است و بیشتر افراد حتی متوجه نمی‌شوند این کار، به خواب و بهره‌وری آنها صدمه می‌زند. نور آبی دارایِ طول موج کوتاه، نقش مهمی در خلق و خو، سطح انرژی و کیفیت خواب ایفا می‌کند. نور خورشید در هنگام صبح، دارای مقادیر زیادی از این نور آبی است. وقتی چشم‌های شما، به صورت مستقیم در معرض این نور آبی قرار می‌گیرد، این نور تولید هورمون خواب‌آورِ ملاتونین را متوقف کرده و احساس هوشیاری را در شما ایجاد می‌کند. در بعدازظهر، اشعه‌های خورشید، فاقد نور آبی هستند که موجب می‌شود بدن شما ملاتونین تولید کند و به تدریج، احساس خواب‌آلودگی کنید. در هنگام شب، مغز شما انتظار وجودِ هیچ نور آبی‌ای را ندارد و نسبت به این نور، بسیار حساس می‌شود.

بیشتر دستگاه‌های مورد علاقه‌ی ما در هنگام شب (مانند لپ‌تاپ، تبلت و گوشی‌های تلفن همراه)، نور آبی با طول موج کوتاه را به شدت و درست در مقابل چهره‌ی ما منتشر می‌کنند. قرار گرفتن در معرض این نور، تولید ملاتونین را مختل کرده و موجب اختلال در توانایی شما در به خواب رفتن و همچنین، کاهش کیفیت خواب می‌شود. همانطور که همه‌ی ما می‌دانیم، خواب شبانه‌ی نامطلوب، تاثیرات بسیار زیان‌آوری دارد. بهترین کار، پرهیز از استفاده از این دستگاه‌ها پس از شام است (برای بیشتر افراد، تماشای تلویزیون اشکالی ندارد، البته به شرطی که به اندازه‌ی کافی از آن فاصله گرفته باشید).

۲. گشت و گذار ناگهانی و بی‌موقع در اینترنت

عادت گشت و گذار ناگهانی و بی‌موقع در اینترنت را از برنامه روزانه خود حذف کنید.

پیش از آنکه بتوانید به طور کامل در کاری غرق شوید، باید ۱۵ دقیقه‌ی پی‌در‌پی، بر آن کار تمرکز کنید. پس از این ۱۵ دقیقه، وارد حالت اشتیاق و هیجانِ افزایش بهره‌وری می‌شوید که در روانشناسی به آن حالت فلو (flow) گفته می‌شود. پژوهش‌ها نشان داده است که بهره‌وری افراد در حالت فلو، ۵ برابر بیشتر از حالت عادی است. وقتی ناگهان به سرتان می‌زند که اخبار، فیس‌بوک، نتیجه‌ی یک مسابقه‌ی ورزشی یا چیز دیگری را مشاهده کنید و کاری که انجام می‌دادید را رها می‌کنید، این مسئله موجب می‌شود تا از حالت فلو خارج شوید. یعنی باید ۱۵ دقیقه‌ی دیگر، تمرکز پیوسته را تجربه کنید تا دوباره بتوانید به حالت فلو وارد شوید. اگر بارها کارتان را رها کنید و دوباره به سراغ آن برگردید، در تمام طول روز، حالت فلو را تجربه نخواهید کرد.

۳. نگاه کردن به گوشی در طول گفتگو

نگاه کردن به گوشی در طول گفتگو را از برنامه روزانه خود حذف کنید.

هیچ چیز به اندازه‌ی خواندن یک پیامک یا حتی نگاهی سریع به گوشی همراه در وسط گفتگو، دیگران را ناراحت نمی‌کند. وقتی در حال گفتگو با دیگران هستید، تمام انرژی‌تان را بر روی آن متمرکز کنید. وقتی خود را در گفتگویی غرق می‌کنید، متوجه می‌شوید که آن گفتگو، لذت‌بخش‌تر و موثرتر می‌شود.

۴. خواندنِ بلافاصله‌ی پیام‌ها

چهارمین عادت بدی که برنامه روزانه ما را تحت الشعاع قرار می‌دهد، خواندنِ بلافاصله‌ی پیام‌ها و وقت گذاشتن برای آنهاست. خواندن بلافاصله‌ی پیام‌ها، کابوسی برای بهره‌وری به شمار می‌رود. بررسی‌ها نشان داده‌اند که اگر هر زمان که گوشی همراه یا ایمیل‌تان به صدا درمی‌آید، به سرعت به سراغ آن بروید، بهره‌وری شما کاهش یابد. شاید احساس کنید که اگر هر زمان که پیامی به گوشی همراه‌تان ارسال می‌شود یا ایمیلی به صندوق ورودی‌تان وارد می‌شود، بلافاصله از آن مطلع شوید، بهره‌وری شما افزایش می‌یابد، ولی در واقع اینطور نیست. به جای خواندن فوری پیام‌هایی که دریافت می‌کنید، تمام ایمیل‌ها و پیامک‌های‌تان را در زمان‌هایی تعیین شده بررسی کنید (مثلا هر ساعت، یک بار به ایمیل‌های‌تان پاسخ بدهید). این روش موثر و اثبات‌شده‌ای برای کار کردن است.

۵. «بله» گفتن در زمانی که باید «نه» بگویید

بی‌درنگ «بله» گفتن را از برنامه روزانه خود حذف کنید.

مطالعه‌ای انجام شده در دانشگاه کالیفرنیا در سان فرانسیسکو نشان می‌دهد که هر چه گفتنِ نه، برای شما سخت‌تر باشد، احتمال اینکه به استرس، فرسودگی جسمی و ذهنی و حتی افسردگی (که موجب تضعیف خودکنترلی می‌شوند) دچار شوید نیز بیشتر خواهد بود. در واقع نه گفتن، برای بسیاری از افراد چالش اصلی رسیدن به خودکنترلی است. «نه» واژه‌ای قدرتمند است که نباید از استفاده از آن هراسی داشته باشید. افرادِ دارای هوش هیجانی بالا، در زمان نه گفتن، از عباراتی مانند «فکر نمی‌کنم بتوانم» یا «مطمئن نیستم بتوانم» استفاده نمی‌کنند. نه گفتن به انجامِ وظیفه‌ای جدید، موجب محترم شمردنِ وظایف فعلی شما شده و به شما امکان می‌دهد تا آنها را با موفقیت انجام دهید. به خودتان یادآوری کنید که نه گفتن، نشانه‌ای از خودکنترلی است که با جلوگیری از اثراتِ منفیِ انجامِ وظایف و تعهدات بیش از حد، در آینده خودکنترلی شما را افزایش می‌دهد.

۶. فکر کردن به افراد سمی

فکر کردن به افراد سمی که شما را ناراحت می‌کنند را از برنامه روزانه خود حذف کنید.

همیشه افرادی سمی وجود دارند که به شکلی شما را ناراحت و عصبانی می‌کنند. به جای فکر کردن در مورد همکار یا فردی که خون شما را به جوش می‌آورد، سپاسگزار بودن برای شخص دیگری در زندگی‌تان را تمرین کنید. در زندگی شما افراد فراوانی وجود دارند که شایستگی توجه و فکر کردن را دارند و کاری که نباید انجام دهید، فکر کردن در مورد افراد بی‌ارزش است.

۷. انجام دادن چند کار در طول جلسه

عادت انجام دادن چند کار همزمان در جلسه را از برنامه روزانه خود حذف کنید.

شما هرگز نباید به چیزی کم‌توجهی کنید، به ویژه اگر آن چیز، یک جلسه باشد. اگر آن جلسه به اندازه‌ای مهم نیست که لازم باشد به طور کامل به آن توجه داشته باشید، اصلا در آن شرکت نکنید، ولی اگر به اندازه‌ای مهم است که باید تمام توجه خود را به آن معطوف کنید، باید در طول جلسه، تمام کارهای دیگر را کنار بگذارید. انجام دادن چند کار در طول جلسات، وجود این احساس که فکر می‌کنید از سایر افرادِ حاضر در جلسه مهم‌تر هستید، به شما لطمه می‌زند.

۸. سخن‌چینی کردن

سخن چینی را از برنامه روزانه خود حذف کنید تا به شما و اطرافیان‌تان لطمه نزند.

هشتمین عادت بدی که برنامه روزانه ما را تحت الشعاع قرار می‌دهد، وقت گذاشتن برای سخن‌چینی است. افراد سخن‌چین، از بیچارگی دیگران لذت می‌برند. شاید در ابتدا، سردرآوردن از خطاها و لغزش‌های شخصی یا حرفه‌ای دیگران جالب باشد، ولی با گذشت زمان، این کار خسته‌کننده شده و موجب می‌شود احساس شرمندگی کنید و به افراد دیگر نیز لطمه می‌زند. در اطراف شما نکات مثبت بسیاری وجود دارد و چیزهای زیادی را می‌توانید از افراد جالب یاد بگیرید، به جای آنکه وقت خود را با حرف زدن در مورد بیچارگی‌های دیگران تلف کنید.

«ذهن‌های بزرگ در مورد ایده‌ها صحبت می‌کنند، ذهن‌های متوسط در مورد رویدادها صحبت می‌کنند و ذهن‌های کوچک در مورد دیگران صحبت می‌کنند.» – اِلِنور روزولت

۹. اقدام نکردن تا زمانی که مطمئن شوید موفق می‌شوید

بیشتر نویسنده‌ها، ساعات بی‌شماری را صرف طوفان فکری در مورد کاراکترها و طرح داستان می‌کنند و حتی صفحات بسیاری را می‌نویسند که می‌دانند هرگز از آنها در کتاب خود استفاده نخواهند کرد. آنها به این دلیل این کار را انجام می‌دهند که می‌دانند ایده‌ها برای رشد کردن، نیاز به زمان دارند. ما ترجیح می‌دهیم در زمان شروع، حرکتی انجام ندهیم، زیرا می‌دانیم که ایده‌های‌مان عالی و بدون نقص نیستند و شاید آنچه تولید می‌کنیم، اصلا خوب نباشد. ولی اگر شروع نکنید و به ایده‌های‌تان زمان ندهید تا تکامل پیدا کنند، چگونه می‌توانید چیزی عالی را خلق کنید؟ رمان‌نویس، جودی پیکولت (Jodi Picoult)، اهمیت اجتناب از کمال‌گرایی را به خوبی در این جمله خلاصه می‌کند که:

«شما می‌توانید صفحه‌ای پر از اشکال را ویرایش کنید، ولی نمی‌توانید صفحه‌ای خالی را ویرایش کنید.»

۱۰. مقایسه کردن خود با دیگران

وقتی احساس لذت و رضایت در شما، از مقایسه‌ی خودتان با دیگران ناشی شود، شما دیگر صاحب شادی خود نخواهید بود. وقتی در مورد کاری که انجام داده‌اید احساس خوبی دارید، اجازه ندهید که عقاید یا دستاوردهای دیگران، این حس خوب را از شما بگیرد. درست است که نمی‌توانید نسبت به آنچه دیگران در مورد شما فکر می‌کنند، هیچ واکنشی نداشته باشید، ولی نباید خودتان را با دیگران مقایسه کنید؛ همیشه در مورد عقاید دیگران مقداری تردید داشته باشید. به این ترتیب، بدون توجه به اینکه دیگران چه فکری می‌کنند یا چه کاری انجام می‌دهند، ارزش شما در دیدِ خودتان، از درون خودتان سرچشمه می‌گیرد. صرف نظر از اینکه دیگران چه نظری در مورد شما دارند، یک مسئله قطعی وجود دارد و آن این است که شما هرگز به اندازه‌ای که دیگران می‌گویند، خوب یا بد نیستید.

کلام آخر

با تمرین خودکنترلی برای حذف این عادت‌های بد، می‌توانید به طور هم‌زمان، خودکنترلی را در خود تقویت کنید و به عادت‌های بدی که می‌توانند تاثیر مخربی بر حرفه‌ی شما داشته باشند، پایان دهید.

۹ رفتار فوق جذاب در افراد کاریزماتیک

نمی‌توانید دیگران را شیفته‌ی خودتان کنید؟ دلتان می‌خواهد شبیه آدم‌های کاریزماتیک باشید؟ در این مقاله ۹ رفتار گیرا و جذاب را به شما معرفی می‌کنیم که از ویژگی‌های افراد کاریزماتیک است.

کاریزما، مجموعه‌ای از رفتارها است که ربطی به زیبایی فیزیکی ندارد. این خبرِ خوبی برای کسانی است که توقعی نمی‌رود عکس‌شان روی جلد مجله‌های مُد چاپ شود. برای اینکه جذاب شوید نیازی به جراحی پلاستیک ندارید، فقط کافیست این رفتارها را تمرین کنید.

در این مقاله، عناصر کاریزما را بر اساس تحقیقات هوارد فریدمن (Howard Friedman) استاد برجسته‌ی روان‌شناسیِ دانشگاه کالیفرنیا، معرفی می‌کنیم.

 

 

۱. واکنش‌های هیجانی

رفتار مادربزرگ‌تان را در نظر بگیرید وقتی که بعد از مدت زیادی شما را می‌بیند؛ او دست هایش را بالا می‌برد و زانوهایش خم می‌شوند. یا اینکه وقتی شب‌ها به خانه برمی‌گردم، سگم از خوشحالی می‌رقصد.

مردم همراهی با کسانی را دوست دارند که از زبانِ اشاره‌ها، برای نشان دادنِ احساسات‌شان استفاده می‌کنند. قطعا دل‌تان نمی‌خواهد سرِکار، دلقک‌بازی دربیاورید و رفتارهای نامناسبی از خود نشان دهید، ولی رفتارهای متناسب با موقعیت و اتفاقاتی که در جریان است، خوشایند و جذاب هستند.

 

 

۲. خنده‌ی واگیردار

خنده ی جذاب

من مدیر فروشی را در حوزه‌ی مدیریت مالی می‌شناسم که خنده‌ی بسیار خاصی را از پدرش به ارث برده است، اگر شما نیز یک بار این خنده را بشنوید، تا آخر عمر آن‌ را فراموش نخواهید کرد. این موهِبت را ژن‌های او برایش به همراه داشته‌اند.

این خاصیتِ شیطنت‌آمیز و مسخره‌ی صدا، شوخ‌طبعیِ شما را تحریک می‌کند. هر بار که من این خنده را می‌شنوم، بی‌اراده، لبخندی بر چهره‌ام ظاهر می‌شود.

از طرف دیگر، چندبار پیش آمده که مدیران اجرایی، که از قضا مرد هستند، به من مراجعه کرده‌اند و برای خَلاصی از خنده‌ای که توسط خانم‌ها «ناخوشایند» خوانده شده از من کمک خواسته‌اند. من نتوانستم به آنها کمکی کنم، ولی یاد گرفتم خنده همان‌طور که می‌تواند جذاب باشد، می‌تواند زننده و ناخوشایند هم باشد. فرقی نمی‌کند زن باشید یا مرد، با خنده‌ی زننده و نامتناسب، نمی‌توانید اطرافیان را جذب کنید.

 

 

۳. نشان دادن احساسات از طریق صدا

تا به حال دقت کرده‌اید چقدر خوب است وقتی به یک نفر تلفن می‌زنید و وقتی او شما را می‌شناسد، رضایت و هیجان در صدایش منعکس می‌شود؟ حتی اگر این اثر در صدا ظریف باشد، باز هم از این که به شما بها داده‌ شده است، لذت می‌برید.

صدای سرزنده و رسا یکی از مؤثرترین ابزارهای دنیاست، خصوصا وقتی طنین‌دار باشد و زیر و بم و سرعت و بلندیِ آن، به طور متناسب تغییر کند.

۴. لمس دوستانه

لمس کردن نباید به نحوی باشد که به خاطر شدت، فشار یا ناحیه‌ای که لمس می کنید فرد مقابل احساس ناراحتی داشته باشد، بلکه صرفا به معنای لمس دوستانه‌ی بازو، شانه، یا دست است. پیشخدمت‌هایی که در این مورد مهارت دارند انعام بیشتری به‌دست می‌آورند.

شاید به یاد داشته باشید که جورج بوش، رئیس‌جمهور امریکا وقتی از پشت به آنگلا مرکل (Angela Merkel)، صدر اعظم آلمان، که روی صندلی نشسته بود نزدیک شد و شروع به مالیدن شانه‌های او کرد باعث شگفتی دنیای غرب شد. خود آنگلا مرکل هم شوکه شده بود.

لمس کردن آرام بازو، نشانه‌ای گرم و دوستانه است که می‌تواند باعث تَسلی خاطر طرف مقابل شود.

 

 

۵. از بودن در مرکز توجه لذت ببرید

مرکز توجه بودن

هرچند بیشتر مردم نظرات متضادی در مورد مرکزِ توجه واقع شدن دارند، اما بعضی‌ها با قرار گرفتن در مرکز توجهِ مردم، تازه شکوفا می‌شوند و به بهترین نحو ظاهر می‌شوند.

در واقع بیشتر بازیگران هم‌صحبت خوبی نیستند و شخصیت برون‌گرایی ندارند، اما همین که در مقابلِ جمعیت قرار بگیرند، موتورشان به کار می‌افتد و خودشان را نشان می‌دهند.

وقتی فیلیپ سیمور هافمن (Philip Seymour Hoffman) درگذشت، همسرم حرف جالبی درباره‌ی او زد: «وقتی جلوی دوربین بود به نظر می‌رسید می‌تواند اعصابش را به سطح پوستش بیاورد و احساساتش را در لنز دوربین بریزد. این توانایی باید برای او تجربه‌ی خوشایندی بوده‌ باشد؛ فرصتی برای تخلیه‌ی آشفتگی‌های درونی.»

 

 

۶. چهره‌ی گویا

رونالد ریگان (Ronald Reagan) بیشتر به خاطر چهره‌ی گویایش به عنوان «سخنرانی تأثیرگذار» مشهور بود. او می‌توانست مثل هر ایرلندیِ اصیلی درست در زمانِ نیاز بدرخشد و خوشی نشان دهد.

بیشترِ ارتباط چشمی شنونده روی صورت شما متمرکز است. هرچه او بتواند اطلاعات بیشتری را از روی چهره بخواند، بیشتر دقت می‌کند و نه تنها ایده‌ها، بلکه معانیِ احساسیِ نهفته در کلمات شما را نیز درک می‌کند.

بر اساس تجربه‌ی خودم، بیشتر کسانی که در موضع قدرت هستند دارای چهره‌ی بسته (بی‌حالت) هستند و از نفوذناپذیریِ چهره‌شان برای ایجاد ترس و فرمان‌بُرداری، استفاده می‌کنند. چهره‌های بسته، حالتی سرد دارند و احساسات زیادی را منعکس نمی‌کنند، در حالی که چهره‌های باز، گرم و گویا هستند و در نود درصد موارد، چهره‌های گرم نسبت به چهره‌های سرد، برتری دارند.

اگر موهای بلند دارید (حالا چه مرد یا زن)، نباید بگذارید پیشانی‌تان زیر موهای چتری پنهان شود. پیشانی، برای نشان دادن بسیاری از احساسات، ناحیه‌ای مؤثر محسوب می‌شود و مثل بیلبوردی برای چهره‌ی شما عمل می‌کند.

 

۷. گرم گرفتن با غریبه‌ها

بر اساس نتایج حاصل از پرسش‌نامه‌ا‌ی که چند سال پیش توسط سیمز یث (Sims Wyeth) و همکارانش طراحی و اجرا شد، کسانی که خود را درون‌گرا می‌دانستند، بیشتر دوست داشتند با افراد برون‌گرا معاشرت کنند و افراد برون‌گرا نیز احساس مشابهی داشتند.

بیایید روراست باشیم، همه‌ی ما از بودن با کسانی که موانع بین افراد را زیر پا می‌گذارند و تجربه‌ی اجتماعیِ شاد و باروحی ایجاد می‌کنند، لذت می‌بریم.

من افرادی که این توانایی را دارند که با غریبه‌ها سرِصحبت را باز کنند و آنها را درگیر یک مکالمه‌ی واقعی کنند، تحسین می‌کنم. منظورم صحبت‌های متظاهرانه و پُرحرارت در مورد موضوعات بی معنی نیست؛ بلکه ویژگی‌های مورد نظر من صریح بودن، واقع‌بین بودن و مهارت گوش‌دادن است.

۸. نگاه‌های نافذ

نگاه نافذ

تعیینِ تعریفی مشخص برای «نگاه نافذ» کار سختی است، ولی وقتی با آن مواجه شویم، تشخیصش می‌دهیم. من این نوع نگاه را در بچه‌ها دیده‌ام. همچنین در همسرم که مهارت زیادی در آن دارد. باید اعتراف کنم که وقتی نوجوان بودم، ساعت‌ها جلوی آینه این نوع نگاه را تمرین می‌کردم.

ویلیام بلیک (William Blake)، شاعر مشهور انگیسی چنین گفته‌ است:

«وقتی با چشم‌ها، و نه از درون چشم‌ها، به دیگران می‌نگریم، دروغ‌های‌شان را باور می‌کنیم.»

یک نگاه نافذ هم همین‌طور است و نه با چشم‌ها، بلکه از درون آنها ساخته می‌شود و در عمق وجود کسی که نگاه می‌کند و کسی که به او نگاه می‌شود، نفوذ می‌کند.

۹. مهارت در پانتومیم

تفاوت پانتومیم با واکنش‌های هیجانی در عمدی‌تر و قابل‌کنترل‌تر بودن پانتومیم است. پانتومیم یعنی توانایی اجرای داستان، یعنی بتوانید با حرکات بدنتان به شنونده کمک کنید آنچه را به او می‌گویید، تصویرسازی کند. این مهارت به چهره‌ی گویا هم مربوط است، هرچه مخاطبان‌تان بیشتر متوجهِ زبان بدن شما شوند، بهتر می‌توانند منظورتان را درک کنند و از مصاحبت با شما، بیشتر لذت می‌برند.

جوان‌های زیادی را دیده‌ام که داستان‌هایی که برای همدیگر تعریف می‌کنند را اجرا می‌کنند. آنها فقط می‌گویند: «او این طوری کرد… من این شکلی بودم… بعد او این طوری…»، آنها عملا از کلمات برای توصیف حرکات استفاده نمی‌کنند، فقط با پانتومیم اجرا می‌کنند و همه هم از این روش خوش‌شان می‌آید.

استفاده از دست‌هایتان‌ برای بیان یک مطلب در سخنرانی‌ها روشی مؤثر و قابل قبول است. در واقع اگر از دستان‌تان استفاده نکنید، شنونده‌ها ممکن است تا ۷۵ درصد از منظورتان را متوجه نشوند. مطمئن شوید که حرکات و اداها را به شکل درستی به کار می‌برید، نباید حرکات‌تان طوری باشد که انگار مورد حمله‌ی یک دسته زنبور قرار گرفته‌اید؛ حرکاتی که به کار می‌برید باید سنجیده باشند و برای مقصود مشخصی شکل بگیرند و به کار برده شوند.

حرکات دست

حالا به دو سؤالِ اساسی و پراهمیت می‌رسیم، اول این که آیا کاریزما یادگرفتنی است؟ و دوم این که آیا باید آن را یاد گرفت یا این کار فقط یک جور فریبکاری و تظاهر است؟

در جواب به سؤال اول من می‌گویم بله، به نظر من کاریزما را می‌توان یاد گرفت. همان طور که ما رفتارهای مؤدبانه را یاد می‌گیریم، مثل این که بگوییم «لطفا…» یا «متشکرم.» تا در نظر دیگران خوشایندتر به نظر برسیم، می‌توانیم کاریزما را هم یاد بگیریم.

و سؤال دوم، آیا باید برای یاد گرفتن اینطور مهارت‌ها تلاش کنیم؟ من جواب می‌دهم البته که باید این کار را بکنید! اما بدون این که به کسی صدمه بزنید یا آنها را فریب دهید. این تکنیک‌ها نیستند که شما را متقلب و فریبکار کنند، بلکه هدف از انجام آنهاست.

در هر حال، شما این توانایی را در خود دارید که رفتارهای جدید را کسب کنید، فقط به این شرط که به اندازه‌ی کافی برای‌تان مهم باشند. آیا این کار آسان است؟ نه. ولی آیا قابل انجام است؟ مطمئن باشید که هست.

12 کار که افرادی با روحیه‌ بالا انجام نمی‌دهند

افرادی که از روحیه‌ بالایی برخوردارند، عادت‌های خوبی در زندگی خواهند داشت. آنها احساسات، افکار و رفتارشان را طوری مدیریت می‌کنند که آنها را برای موفقیت در زندگی آماده می‌کند. افرادی که ذهن قدرتمندی دارند رفتارهای اشاره شده در ادامه مقاله را هرگز انجام نمی‌دهند. شما هم سعی کنید با خودداری از آنها به یکی از این افراد تبدیل شوید.

۱. وقت‌شان را با تأسف خوردن به حال خودشان تلف نمی‌کنند

افرادی که روحیه‌ قوی دارند هرگز برای تأسف به خاطر اتفاقاتی که برای‌شان می‌افتد یا رفتاری که دیگران با آنها دارند وقتی صرف نمی‌کنند. در عوض، مسئولیت نقشی که در زندگی دارند را بر عهده می‌گیرند و درک می‌کنند که زندگی همیشه آسان یا عادلانه نیست.

۲. قدرت‌شان را به دیگران واگذار نمی‌کنند

این افراد به دیگران اجازه‌ نمی‌دهند که آنها را تحت کنترل بگیرند و بر آنها اعمال قدرت کنند. هرگز حرفی مثل این که «رئیسم حال من را بد می‌کند.» به زبان نمی‌آورند چون آنها می‌دانند که کنترل احساس‌شان به دست خودشان است و نسبت به واکنش خودشان حق انتخاب دارند.

۳. از تغییر فرار نمی‌کنند

روحیه مواجهه با تغییر

افرادی که ذهن قدرتمند دارند از تغییر خودداری نمی‌کنند‌. آنها انعطاف‌پذیرند و از تغییرات مثبت استقبال می‌کنند. آنها می‌دانند که تغییر اجتناب‌ناپذیر است و به توانایی خودشان در انطباق با شرایط، ایمان دارند.

۴. انرژی‌شان را با تلاش برای تغییر چیزهایی که نمی‌توانند کنترل کنند هدر نمی‌دهند

شما هیچ‌وقت نمی‌بینید کسی که روحیه‌ بالایی دارد از ترافیک سنگین یا گم شدن چمدانش شکایت کند. به جای آن بر مواردی که می‌توانند کنترل کنند تمرکز دارند. آنها می‌فهمند که گاهی ممکن است تنها چیزی که توانایی کنترل آن را دارند دیدگاه‌شان باشد. پس به جای تلاش بیهوده برای تغییر چیزی که نمی‌توانند آن را عوض کنند دیدگاه خودشان را نسبت به آن تغییر می‌دهند‌.

۵. به دنبال راضی‌ نگه داشتن همه نیستند

افرادی با روحیه‌ قوی می‌دانند که لازم نیست همیشه همه را راضی نگه دارند. همچنین از نه گفتن یا مخالفت کردن نمی‌ترسند. آنها سعی می‌کنند مهربان و عادل باشند، ولی اگر قادر به شاد کردن دیگران نیستند لااقل موجب ناراحتی آنان نمی‌شوند.

۶. از ریسک کردن حساب‌شده نمی‌ترسند

روحیه ریسک پذیری

آنها از ریسک‌های احمقانه و بی‌گدار به آب زدن بدشان می‌آید، ولی با ریسک‌های حساب‌شده مشکلی ندارند. افرادی که ذهن قدرتمند دارند قبل از اتخاذ تصمیم مهم، برای بررسی ریسک‌ها و منافع آن کار، وقت می‌گذارند، در عین حال پیش از اینکه دست به عمل بزنند از شکست‌هایی که ممکن است رخ بدهد کاملا آگاهند.

۷. در گذشته زندگی نمی‌کنند

افرادی که روحیه‌ قوی دارند وقت‌شان را صرف فکر کردن به گذشته و آرزوی متفاوت بودن آن نمی‌کنند. آنها گذشته را تصدیق می‌کنند و می‌دانند که چه چیزی از آن یاد گرفته‌اند. همچنین تجربه‌های بد را مدام به خودشان یادآوری نکرده یا دائما درباره‌ی موفقیت‌های گذشته خیال‌بافی نمی‌کنند. آنها در حال زندگی کرده و آینده را می‌سازند.

۸. اشتباهات‌شان را تکرار نمی‌کنند

افرادی که روحیه‌ بالایی دارند مسئولیت کارهای‌شان را بر عهده می‌گیرند و از اشتباهات گذشته درس می‌آموزند. در نتیجه آنها این اشتباهات را دوباره تکرار نمی‌کنند، در عوض رو به جلو حرکت کرده و در آینده تصمیمات بهتری می‌گیرند.

۹. موفقیت دیگران آنها را ناراحت نمی‌کند

کسی که روحیه‌ قوی داشته باشد می‌تواند از موفقیت دیگران خوشحال شود و آن را تحسین کند. این افراد وقتی دیگران از آنها جلو می‌افتند، احساس حسادت یا فریب خوردن نمی‌کنند. آنها یاد می‌گیرند که لازمه موفقیت انجام کار زیاد است و تصمیم می‌گیرند که برای موفقیت خودشان سخت کار کنند.

۱۰. با یک بار شکست ناامید نمی‌شوند

حفظ روحیه هنگام شکست

افرادی که از روحیه‌ قدرتمندی برخوردارند شکست را دلیلی برای ناامیدی نمی‌بینند. در عوض از شکست به عنوان فرصتی برای رشد و پیشرفت استفاده می‌کنند. آنها آن‌قدر تلاش می‌کنند تا بالاخره موفق شوند‌.

۱۱. از زمان تنهایی نمی‌ترسند

افراد با روحیه‌ بالا می‌توانند تنهایی را تحمل کرده و از سکوت نترسند. آنها از تنها ماندن با افکارشان، ترسی ندارند و از زمان استراحت و تنهایی برای افزایش بهره‌وری استفاده می‌کنند. همچنین از بودن با خودشان لذت برده و همیشه برای سرگرمی به همراهی دیگران نیازمند نیستند و می‌توانند تنها هم خوشحال باشند.

۱۲. احساس نمی‌کنند که از دنیا طلب‌کار هستند

افرادی که ذهن قدرتمندی دارند دنیا را بدهکار خودشان نمی‌دانند. آنها با این تصور که دیگران از آنها مواظبت می‌کنند یا دنیا باید چیزی به آنها بدهد زندگی نمی‌کنند؛ در عوض با توجه به شایستگی‌ها و استعدادهای خودشان به دنبال فرصت‌ها می‌روند.

11 شاه کلید برای نابودی خجالت

خجالت ؟ تا کی؟

 

مشخصا هر رفتار معایب و مزایای خودش دارد از این رفتار ها خجالتی بودن یکی از رفتار های اجتماعی است که همیشه فرد از آن ضربه می بیند و برخی موارد فرد نمی تواند خق خود را احقاق کند و تضییع حق می شود اما هر مشکلی راهکاری دارد

 

 

راهکار چیست ؟

 

1- قبل از وارد شدن به یک جمع، اطلاعاتی در مورد آن جمع به دست آورید و درباره چیزهایی که می‌خواهید یا می‌شود در آنجا مطرح کرد، فکر کنید.

2- معاشرت خود را با دیگران بیشتر کنید؛ از جمع‌های دوستانه کوچک شروع کنید، به سؤالات‌شان جواب دهید و از آنها درباره خودشان، آرزوهایشان، اهداف‌شان یا موضوعات دیگر سؤال کنید.

3- اگر خجالتی بودن، خیلی شما را آزار می‌دهد، به یک مشاور یا روان‌شناس مراجعه کنید.

4- تا حد ممکن از انزوا و گوشه‌گیری دوری کنید. اگر چند نفری دوروبرتان هستند، کتاب خواندن را کنار بگذارید و سر صحبت را با آنها باز کنید.

5- اگر به خاطر لهجه، صدا، بوی دهان یا نوع دندان‌هایتان از جمع گریزان هستید، چرا فكری به حال اصلاح اینها نمی‌كنید؟

6- در جمع‌ها کاری کنید كه کسل، خسته و بی‌حوصله به نظر نیایید.

به یاد داشته باشید راه مقابله با خجالت این است که به چیزهای دیگری تمرکز کنید؛ مانند فکر کردن و تصور اینکه چطور می‌شود از اتفاقات اجتماعی لذت برد.

7- از طرد شدن یا شکست خوردن، نترسید. قهرمانان ورزشی نیز با وجود احتمال شكست، باز هم به مبارزه و رقابت می‌پردازند؛ اما تقریبا همه آنها برای برد به میدان می‌روند و هیچ‌گاه از شکست حرف نمی‌زنند.

8- كم‌رویی، تـردید و دودلی هنگامی ‌رخ می‌دهد كه شما به عیوب و نقایص خود فكر می‌كنید. افكـارتـان را متوجه شخصی کنید كه در حال گفت‌وگو با او هستید. در این حالت، هم شما اضطراب خود را از خاطر خواهید برد و هم طرف مقابل از توجه شما خوشحال خواهد شد.

9- همه‌چیز را به خودتان نگیرید. نباید هر چیزی مانند شوخی و طعنه را به عنوان توهین تلقی كنید. مردم اغلب چیزهایی را می‌گویند كه هیچ مقصود و منظوری از آن ندارند؛ هر چند گاهی اوقات مردم نـظـرات نابجا و بی‌موردی می‌دهند؛ در این صورت، قاطعانه از خودتان دفاع كنید.

10- توقعتان را كم كنید. بنا نیست در پایان یك گفت‌و‌گو، شما افراد را كاملا مجذوب خود كرده باشید. همین كه همه از هم‌صحبتی یكدیگر لذت برده باشید، كافی است. باور كنید!

11- هول نكنید. آدم‌های روبه‌روی شما هر چقدر هم كه مهم باشند، آدم هستند؛ آنها هم معایب و مشكلات و ضعف‌های خودشان را دارند؛ عین شما! شاید هم مثل خود شما دارند سعی می‌كنند كسی متوجه نشود چقدر خجالتی هستند.

احد عظیم زاده : چگونه مولتی میلیاردر شدم؟

من احد عظيم‌زاده هستم. در 10 آذر 1336 در ده اسفنجان در شهرستان اسكو متولد شدم. هفت ساله بودم كه پدرم را از دست دادم و يتيم شدم.
امكانات مالي‌مان اجازه نمي‌داد به مدرسه بروم و فقط پس از رفتن به كلاس اول مجبور شدم پشت دار قالي بنشينم و قاليبافي كنم. تا 13 سالگي روزها قالي مي‌بافتم و شب‌ها درس مي‌خواندم. چاره‌اي نبود، وسع مالي ما جز اين اجازه نمي‌داد.
خاك خوردم و زحمت بسيار كشيدم. در سال 2بار بيشتر نمي‌توانستيم برنج بخوريم. يك بار روز 21 ماه رمضان و بار دوم شب چهارشنبه‌سوري. آرزو داشتم يا خلبان شوم يا پولدار و براي رسيدن به اين آرزوها بسيار زحمت كشيدم.
Image result

كارم را با به دوش كشيدن پشتي و قالي‌هاي كوچك و بردن آن از اسفنجان يا اسكو براي فروش آغاز كردم. در آغاز كار از هركدام از آنها يك يا دو تومان (نه هزار يا 2هزار تومان) سود مي‌كردم. پنج سال اينچنين سخت كار كردم. بسيار دشوار بود. اما پشتكار و اعتقاد به هدف با توكل به خدا تحمل سختي‌ها را آسان مي‌كرد. در 18 سالگي توانستم 20 هزار تومان پس‌انداز كنم، اما فشارها همچنان ادامه داشت تا اين‌كه مجبور به ترك تحصيل شدم.

غصه يتيمي چون باري سنگين به دوشم بود. (بغض مي‌كند) يتيم هيچ‌كس را ندارد. كارمند، كارگر، بانكي، كاسب و هركس ديگري شب كه به خانه‌اش مي‌رود دستي به سر و روي بچه‌اش مي‌كشد. اما يتيم اين محبت بزرگ را ندارد. شب‌ها، شب‌هاي جمعه پاهايش را در بغل مي‌گيرد و به انتظار مي‌نشيند. در انتظار آن كس كه دستي به سرش بكشد…

در اين فكر بودم كه سرمايه‌ام را افزايش بدهم تا بتوانم كاري بكنم. مي‌خواستم يك كارگاه فرشبافي راه بيندازم. سراغ پسرعموي پدرم رفتم و از او 20 هزار تومان قرض كردم و 60 هزار تومان هم از بانك وام گرفتم. سرمايه‌ام شد 100 هزار تومان يعني به اندازه يك تراول صد توماني امروزي.
وقتي اين پول دستم آمد تازه به فكر افتادم كه چه بكنم. چه ايده جديدي داشته باشم؟ ماه‌ها فكر كردم. آن روزها چون انقلاب پيروز شده بود تا 2 سال به هيچ ايراني پاسپورت نمي‌دادند. در اين مدت فكر كردم و فكر كردم تا به اين نتيجه رسيدم كه با صادرات كارم را شروع كنم.

اما هيچ اطلاعاتي نداشتم. شنيده بودم آلمان مركز تجارت فرش است. ويزا گرفتم و به هامبورگ رفتم و در يك مسافرخانه يا پانسيون مستقر شدم. به سالن‌ها و انبارهاي فرش آنجا سرزدم و با سليقه‌ها آشنا شدم. آنجا به من گفتند ثروتمندان براي خريد فرش به سوئيس مي‌روند. ويزاي 15 روزه سوئيس گرفتم و به ژنو رفتم.
زبان هم نمي‌دانستم. در يك هتل با تاجري آشنا شدم و او ايده اصلي را به من داد: فرش گرد بباف. در آن دوران در ايران فرش گرد بافته نمي‌شد و
كيفيت توليد فرش و رنگ‌بندي‌ها هم مناسب نبود. چاي و قهوه‌ام را خوردم و همان روز به ايران برگشتم.
به ده خودمان آمدم و ساختماني اجاره كردم. دستگاه خريدم، با 10 درصد نقد و بقيه اقساط. ابريشم هم قسطي خريدم. انسان بايد ريسك‌پذير باشد و من هم ريسك كردم. با دست خالي و از هيچ.
شروع به بافتن فرش گرد كردم و چند نمونه كه بيرون آمد سر و كله تاجران آلماني پيدا شد و آنان به اسفنجان آمدند. باور مي‌كنيد يا نه؟ در اولين معامله 6.5 ميليون تومان نقد پرداختند و شش ميليون تومان هم چك دادند! آن شب از شدت هيجان نخوابيدم. احساس آن شب را خوب به خاطر دارم. سرمايه 100 هزار توماني من كه 80 هزار تومانش قرض بود در كارخانه اجاره‌اي اينچنين سودي نصيب من كرده بود، در اولين قدم…  كسب و كارم رونق گرفت و صادراتم را به آلمان، ايتاليا، سوئيس، انگليس، بلژيك و ديگر كشورها آغاز كردم. بسيار سفر كردم و ايده‌هاي جديد دادم. از موزه‌هاي فرش كشورها بازديد مي‌كردم و از طرح‌ها اقتباس يا از آنها عكس مي‌گرفتم و با الهام از آنها و تلفيق طرح‌ها، ايده‌هاي نو بيرون مي‌دادم. در اين مدت سليقه مشتريان را شناختم.
اصول كار خودم را پيدا كردم. من شريك ندارم. هيچ‌گاه نداشته‌ام و نخواهم داشت. اگر شريك خوب بود، خدا براي خودش شريك مي‌گذاشت.

اصل ديگر من احترام به مشتري است، هر كه مي‌خواهد باشد. پيش مشتري مثل سربازي كه جلوي تيمسار خبردار مي‌ايستد، با احترام مي‌ايستم. اتكاي خودم اول به خدا و دوم به ايده و تفكر و پشتكار و ريسك‌پذيري خودم است. بسيار ريسك مي‌كنم،بسيار.

كمي بعد در بازديد از هتل‌هاي معروف جهان تصميم گرفتم وارد كار ساخت بزرگ‌ترين پروژه هتل كشور شوم. تاكنون 180 ميليارد تومان در اين پروژه سرمايه‌گذاري كرده‌ام. تمام مصالح اين پروژه خارجي و بهترين است.

سنگ برزيل، شيشه بلژيك، دستگيره در انگليس و تاسيسات آلماني است. كابين چهار آسانسور نيز از طلاي 18 عيار است. اين هتل 340 واحد مسكوني در 25 طبقه، هفت طبقه سالن ورزشي، 34 طبقه هتل، 7 رستوران روي درياچه، 10 هزار متر شهر آبي، 70 هزار متر زمين آمفي‌تئاتر، 90 هزار متر زمين گلف و 2 باند هليكوپتر دارد. فقط قرارداد نورپردازي اين پروژه با فرانسوي‌ها 9 ميليون دلار (9 ميليارد تومان)‌ است. اين پروژه آبروي كشور است و من با افتخار روي آن سرمايه‌گذاري كرده‌ام. من ايران را دوست دارم. برويد بگرديد حتي يك دلار و ريال در خارج كشور ندارم و سرمايه‌گذاري يا ذخيره نكرده‌ام….

مي‌پرسيد چه احساسي نسبت به پول دارم؟ پول ديگر مرا ارضا نمي‌كند. هدف من كارآفريني است. تنها در پروژه آن هتل 600 نفر به طور مستقيم كار مي‌كنند.
من 2 بار برنده تنديس الماس بزرگ‌ترين بيزينس‌من جهان شدم و بزرگ‌ترين صادركننده فرش كشور هستم. اما مي‌دانيد بزرگ‌ترين افتخار من چيست؟
يتيم‌نوازي. افتخار مي‌كنم 2 سال خير نمونه كشور شدم. افتخار مي‌كنم جزو 100 كارآفرين برتر كشور هستم. دوست دارم اشتغالزايي كنم. دوست دارم سفره مرتضي علي باز كنم، معتقدم خدا من را وسيله قرار داده است. هم‌اكنون 1070 بچه يتيم را زير پوشش دارم و با خودم پيمان بستم تا عمر دارم هر سال 100 بچه به آنها اضافه كنم. وصيت كرده‌ام وقتي مردم تا 10 سال بعد از عمرم هر سال 100 بچه يتيم اضافه شود و مخارج همه يتيم‌ها را از محل ارثم بپردازند. بعد از 10 سال هم اگر بازماندگانم لياقت داشتند، راه من را ادامه مي‌دهند. سفره كه مي‌اندازيم براي يتيم‌ها و مي‌آيند و غذا مي‌خورند، كيف مي‌كنم. گريه مي‌كنم و حال مي‌كنم.

در يك مراسمي بچه‌ها دورم جمع شده بودند و هر كس چيزي مي‌خواست. در اين ميان دختربچه‌اي به من نزديك شد و به جاي آن كه چيزي بخواهد، فقط خواست دستم را ببوسد. مهرش بدجور به دلم نشست. خواستم فردا بيايند دفترم. آن دختر الان دخترخوانده من است. روي پايم نشست و بابايي صدايم كرد. من به هر دخترم 50 ميليون تومان جهاز دادم و مقرر كردم به اين يكي 100 ميليون تومان جهاز بدهند. اين دست خداست كه مهر اين دختر را به دل من انداخت.
يتيمي سخت است. بهترين ساعات عمر من زماني است كه در خدمت يتيمان هستم.
پول را براي چه مي‌خواهيم؟ خدا به ما داده و ما هم بايد به بقيه بدهيم.

ما وسيله هستيم. بايد بخشيد و بي‌منت و زياد بخشيد. اين توصيه من به همكارانم است. من از زير صفر شروع كردم.  توصيه من به جوانان اين است كه منطقي فكر كنند. اين گونه نبوده كه شب بخوابم، صبح پولدار شوم. خاك خوردم و رنج كشيدم و آثار اين رنج هنوز در من هست. اميدشان به خدا و فكر و بازوي خودشان باشد. درستكار باشند و تلاش و تلاش و تلاش كنند. اين فرمول من است…

موفقیت یعنی …

موفقیت یعنی بلند شو!

موفقیت یعنی همین الان بلند شو و طوفانی برپا کن که همه ی انرژی ها منفی تورو با خودش ببره!

 

بسیاری از ما در زندگی،‌ دچار روزمرگی شده‌ایم. زندگی برای ما یکنواخت و بی معنی است و هیچ انگیزه ای نداریم. دیگر‌از ته دل نمی‌خندیم و شورو اشتیاقی نیز برای انجام کارها نداریم…

شاید این عبارات درد دل شما هم باشد! چرا که بسیاری از ما به دلیل بی‌انگیزگی و کسالت همه کارها را به فردا و پس فردا می‌اندازیم. حتی برای آرامش و شادی خود‌ کاری نمی‌کنیم، حتی یک قدم!
شاید بتوان گفت به نوعی با روزمرگی و افسردگی‌‌ خو گرفته‌ایم و شاید هم به نوعی وا داده‌ایم… بله تسلیم شده‌ایم. با این تفاصیل، معلوم است دیگر به جایی می‌رسیم که کارهای مهم را نیز‌انجام نمی‌دهیم. به عبارتی حوصله انجام آن را نداریم و برایمان اهم و غیر اهم تفاوتی نمی‌کند و در واقع دچار بی‌تفاوتی و بی‌تکلفی می‌شویم که بسیار مسئله ساز است.

عدم توجه به این شرایط روحی و نیز جدی نگرفتن این حالات،‌ ادامه زندگی را به جاهای ناخوشایند که همانا مرگ تدریجی روح،‌  روان و حس زندگی است‌،‌ خواهد کشاند.

روانشناسان و مشاوران‌،‌ دهها و صدها راه حل برای ما ارائه می‌دهند‌،‌  مقاله‌هادر این زمینه نوشته شده و می‌شوند‌،‌ چه کتاب‌هایی که چاپ شده و می‌شوند‌،‌ راهکارها بسیاری در رسانه‌های صوتی،‌ تصویری‌ با سبک و روش‌های متفاوت و به نوعی تاثیر گذار به نمایش درمی‌آیند…

ما وقتی این راهکارها را می‌خوانیم‌،‌  می‌شنویم و یا می‌بینیم‌ در وهله اول‌،‌ انرژی گرفته‌،‌  متحول می‌شویم و تصمیم به تغییر می‌گیریم‌،‌  ولی مدتی بعد‌ فراموش می‌کنیم و یا اینکه آنرا ناکارامد دانسته و دوباره به لاک پیشین خود برمی‌گردیم. و شاید هم اقدام به تغییر و تحول را به روز و ساعت دیگری رها می‌کنیم. غافل از اینکه‌‌ روز دیگر‌،‌ انرژی مثبت لحظه حال را نخواهیم داشت تا ما را در انجام تصمیم خود پیش برد. بنابراین، هم اکنون اقدام کنید.

هم اکنون ‌به پا خیزید،‌ کاری نو انجام دهید! اینک و دقیقاً همین  لحظه! بدون هیچ عذرو بهانه‌ یا تنبلی،‌ دست به یک اقدام جدید و نو بزنید. هر چیزی که باشد. از کارهای جزئی و تصمیم‌های کوچک گرفته تا فعالیت و تصمیم‌های بزرگ، فرقی نمی‌کند، هر چه که دوست دارید، شروع کنید. فقط “شروووو…ع” کنید.

زندگی خود را بدست گیرید

کاری که همیشه دوست داشتید، ولی به دلیل تنبلی، امروز و فردا می‌کردید، انجام دهید. برای مثال؛ دوست داشتید و یا دارید، یک زبان بیگانه را یاد بگیرید؟ شنا یا هر ورزش دیگر؟ آموزش موسیقی یک ساز مورد علاقه که همیشه در رویا داشتید؟ اموزش آواز، آشپزی، شیرنی پزی، مکانیکی، نقاشی، عکاسی، کامپیوترو… تغییر دکوراسیون منزل یا محل کار، حتی جابجایی میز کارتان یا مرتب کردن آن و.. هر چیزی که فکرش را کردید را همین  لحظه شروع کنید… ماه‌هاست می‌خواهید کتابی را شروع کنید، حتی ممکن است دم دستان هم باشد!…همین حالا بردارید و شروع به خواندان کنید، تامل نکنید!

نگویید؛  لحظه حوصله ندارم‌،‌ خسته هستم،‌ باشد برای فردا و… تاکید و تکرار می‌کنم، همین  لحظه، کتاب را بردارید و با حوصله و تمرکز بیش از هر زمان دیگر ‌شروع به خواندن کنید. حتی شده یک صفحه! تلفنی که مدت‌هاست، می‌خواهید به یک دوست یا آشنا بزنید، همین  لحظه گوشی را برداشته و با خواندن این مطلب، شماره گیری کنید. مطمئن باشید، با انجام این کار‌ها، احساس خوبی پیدا خواهید کرد. راستی! خواندن ادامه مطلب را فراموش نکنید….

عبارت “هم اکنون” همین لحظه است نه لحظه‌ای قبل و نه لحظه‌ای بعد… بنابراین هم اکنون یعنی همین لحظه، برخیزید و برای کلاس آموزشی یا تفریحی که دوست دارید، راهی شده و ثبت نام کنید. شرایط خود را با هر اقدام کوچک و بزرگی که می‌توانید، انجام دهید، تغییر دهید. درنگ نکنید، انجام دهید.

زنجیر‌هایی که با تنبلی، اما، اگر، شاید، یک وقتی و.. .به پا و روحتان بسته‌اید، پاره کنید و با چند نفس عمیق شروع کنید. تصمیم به اجرای برنامه‌ای در زندگی دارید‌؟ ‌یا داشتید؟ هم اکنون یعنی همین لحظه، اقدام کنید! دوباره مثال می‌زنم، می‌خواهید در تورهای یک روزه طبیعت‌گردی شرکت کنید، تصمیم بگیرید و شرکت کنید…

شاید پول برای تور ندارید؟ مشکلی نیست. سخت نگیرید! به پا خیزید و با پای پیاده به یکی از پارک‌های زیبای شهرتان بروید و در دل پارک به پرندگان غذا دهید و پیاده روی کنید. حتی اگر در اداره هستید، حتما یکی و دو ساعتی مرخصی دارید، آن را امروز برای حس شادی و سلامت خودتان استفاده کنید. درنگ نکنید و تردید به خود راه ندهید. همین حالا مرخصی خود را بنوسید و راهی شوید، بعد هم می‌توانید، ادامه مطلب را بخوانید به پا خیزید…

بعد از انجام این کار‌ها به ما بگوید چه احساسی دارید؟ اگر به ما دسترسی ندارید، مشکلی نیست، مقابل آینه رفته و بلند از احساس جدیدتان صحبت کنید، خجالات نکشید! بلند بگوید که واقعا چه احساسی دارید؟ مطمئنا به شما خوش گذاشته و احساس خوشایندی دارید، احساسی که برای چندین روز روح و روان شما را تغذیه خواهد کرد. از این احساس با خدا هم صحبت کن و سپاسگزار باش.

تاکید و تکرار می‌کنم، اقدام کنید، نه برای رفع تکلیف و یا اینکه فقط انجام داده باشید‌،‌ بلکه با عشق و علاقه‌ با تمام انرژی و به منظور ارائه یک کار زیبا برای خود انجام دهید. اگر باز هم تنبلی، بی‌حوصلگی،‌ بهانه، توجیه‌ و…‌ مانع می‌شوند‌، با تحکم به خود بگویید؛ همین الان باید انجام دهم، حتی یک لحظه درنگ نیز جایز نیست… دقیقا خلاف حس مانع شونده‌ تنبلی و بی‌حوصلگی عمل کنید.

یکی ازراه‌های غلبه برتنبلی و بهانه‌جویی ذهن‌، اقدام در جهت مخالف است. مثلا، خوابتان می‌آید‌،‌ نخوابید. خجالتی و کمرو هستید‌،‌ از خود اعتماد به نفس نشان دهید. در اوج ترس و نگرانی هستید با شجاعت پیش بروید. کسل و بی‌حوصله هستید،‌ لبخند بزنید و دست به اقدام شادی‌اور بزنید. هنگام دریافت پیامی مبنی بر تنبلی و خستگی‌،‌ همان لحظه‌ شروع به کار و فعالیت کنید. احساس تنهایی‌ می‌کنید،‌ هیچ کس نیست که با او صحبت کنید، خدا که هست، با او صحبت کنید، اوبرای درد‌دل کردن، بهترین و راز‌دارترین است و مطمئن باشید که بهترین پاسخ را خواهید گرفت.

اینها روشهایی برای کنترل ذهن و بدن افسار گسیخته و نافرمان هستند. انجام دهید تا نتیجه را ببینید. شما خوب می‌دانید که هیچ‌کس تا به حال با یک جا نشستن، ایراد‌گرفتن، غر زدن، تنبلی کردن، بهانه گرفتن، ناامید بودن و از همه بدتر نقش یک قربانی یا یک آدم بدبخت را بازی کردن،‌ به جایی نرسیده است.

زندگی خود را بدست گیرید

شاید با این کارها بتوانید برای مدت بسیار کوتاهی دلسوزی افراد را به خود جلب کنید، ولی بعد، شما هستید و زندگی‌تان… بدانید، عامل اصلی زندگی و حیات‌تان، خود شما هستید نه دیگری… برای زندگی خود تلاش کنید. مطالعه کنید، روش‌ و تجربه دیگران را امتحان کنید.‌ حتی اگر این راه‌ها نتیجه بخش هم نباشند‌،‌ حتمأ تجربه و درسی برای شما خواهند داشت.

بدن، ذهن و زندگی‌ هر فردی در روی این کره خاکی تنها از او دستور و فرمان می‌پذیرند‌،‌ نه از هیچ کس دیگر… شما فرمانروای، امپراتوری بدن، ذهن، احساس،… و زندگی خود هستید. همه آنها گوش به فرمان شما هستند. تلاش کنید، فرمانروای عاقل، مهربان و خوبی برای آنها باشید تا آنها هم زیر فرمانروایی شایسته شما در نهایت خوبی، صحت و سلامت کار کرده و فرمان برداری کنند.

فراموش‌نکنید، یک فرمانروای خوب راههایی مناسبی را با مطالعه و دانش برای مدیریت ذهن و بدن خود انتخاب می‌کند. انتخابی که برای ایجاد انگیزه‌،‌ شادی و محرکی برای ادامه حیات و یک زندگی پویا است.

به پا خیزید و فرمانروایی زندگی خود را به دست بگیرید، از کسی و چیزی شکایت نکنید که همه چیز تحت فرمانروایی خودتان است. ذهن، مغز، بدن وهمه و همه درامپراتوری زندگی شما تحت فرمان شما هستند. فرمانروای خوبی باشید تا همه خوبی‌ها را در زندگی جذب کنید. با فرمان‌های صریح، درست و راسخ، انرژی زندگی خود را افزایش داده و از لحظه، لحظه آن لذت ببرید.

**************************************************************

هم اکنون به پا خیزید و فرمانروایی زندگی خود را بدست گیرید.